کارناوال نوروزی نیویورک، شادی بخش ترین و پیروز ترین رخداد فرهنگی در برون از مرزهای میهن چاپ نامه الکترونیک

دوازده سال پیش چهار خانواده ی ایرانیار{ دکتر مهشید و دکتر سیروس اسدی- دکتر شبنم و دکتر رودی رضا زاده –  بانو ناهید و دکتر شاهرخ  احکامی – بانو  نینا و دکتر ضیاء  قوامی} در شهر نیویورک گرد هم نشستند تا راهی در پاسداری از ارزشهای فرهنگی و گرامیداشت مفاخر ملی ایرانی پیدا کنند، در پی این نشستها بود که اندیشه  راه اندازی یک کاروان بزرگ نوروزی در شهر زیبای نیویورک به میان کشیده شد و زمینه های انجام آن فراهم گردید.

نا گفته پیدا است که انجام کارهای ستُرگ تنها بدست زنان و مردان بزرگ انجام پذیر می شوند، زنان و مردان آزاده ای که رستم وار بپا خیزند و به نیروی مهر به میهن، از هفت خوان سختی ها بگذرند و راه بندهای سخت گذر را یکی پس از دیگری از سر راه بردارند. رزمندگان آزاده ای که هیچ رنجی را رنج بزرگ ندانند، هیچ سدی را گذر ناپذیر نشمارند،  و در رسیدن به آرمانشهر والای خود از هیچ راه بندی نهراسند... خوشا ایران که شهر زیبای نیویورک به داشتن چنین زنان و مردان سربلند ایرانی آراسته بود.

نخستین کاروان شادی بخش نوروزی در ماه مارچ سال 2004 در خیابان Madison در کوی Manhattan نیویورک براه افتاد و نزدیک به چهار هزار تن از هم میهنان ایرانی را در آن هوای سرد برای تماشای این رخداد بزرگ فرهنگی به خیابانها کشاند.

خانواده ی احکامی و قوامی هر یک به انگیزه هایی در همان سالهای نخست کناره گیری کردند ولی دو خانواده یاسدی و رضا زاده با مَنِشی رستم گونه ایستادند و کوله بار سنگین این کار کلان فرهنگی را بتنهایی بر دوش کشیدند؛ دیری نپایید که دوستداران فر و فرهنگ ایرانشهر بپا خاستند و دست یاری بسوی کارگزاران گشودند.

در آن سالها بسیاری از هم میهنان ما گُمان بردند که چراغ این کاروان نیز همانند بسیاری از دیگر رُخدادهای فرهنگی بزودی خاموش خواهد شد و باد و باران روزگار یادهایش را نیز خواهند شُست...

 

کمتر کسی می توانست بباورد که این چراغ بکوشش نَستوه کارگزارانش هر روز فروغ بیشتری خواهد گرفت و گرمای شادی بخش آن در کران تا کران جهان گسترده خواهد شد و دل همه ی فرزندان ایران بوم را در هرکجای این جهان فراخدامن که هستند شادمانی و خرمی خواهد بخشید.

در سی و پنجسال گذشته بسیاری از جُنبش های فرهنگی در اینجا و آنجای جهان همانند آذرخشی در دل تاریکیهای زمان درخشیدند و بزودی در تاریکی زمان گم شدند، ولی کاروان نوروزی نیویورک نشان داد که  اینجا سخن از آذرخش و تُندر در میان نیست، سخن از یک پدیده ی با شکوهی در میان است که می رود تا دو پرچم سر نگون شده ی ایرانی را که بدست تازیان و تازی تازی پرستان ایرانسوز بر خاک فراموشی افتاده بود دو باره بر افرازد.

نخستین درفش سرنگون شده ی ایران درفش کاویانی بود که در یورش خانمانسوز تازیان بیابانگرد بی فرهنگ در تیسفون بخاک افتاد. این خُجسته ترین و کهن ترین درفشی بود که جهان به خود دیده و تاریخ از آن یاد کرده است.  خُجستگی و  والامندی این درفش در این است که:

1-                  درفش کاویان بفرمان فرمانروایان پیروزگر ساخته نشد، بلکه از دل مردم ایرانشهر سر برون کشید، یک چرم پاره ی آهنگری که در برابر ستمبارگیهای فرمانروای آدمیخواری بنام ضحاک بالا برافراشت و ستمدیدگان را به همازوری در یک خیزش سرنوشت ساز، و رهایی از بند ننگین ستمبارگهای ضحاک فرا خواند:

بدان  بی  بها  نا  سزاوار پوست     پدید آمد آوای دشمن ز دوست

همی رفت  پیش اندرون مرد گُرد     جهانی برو انجمن شد  نه خُرد

2-                 فریدون فرخ که رهایی بخش مردم ایران از یک دوران هزارساله ی ستم بارگیهای ضحاکی است، با دیدن آن چرم پاره ی آهنگری در دست کاوه ی آهنگر، و خروش مردمی که به همازوری در پیرامون او گرد آمده بودند:

به  نیکی  یکی  اختر  افکند  پی     چو آن  پوست  بر نیزه بَر دید کی

ز گوهر بر و پیکر، و زرش  بوم     بیاراست  آن  را  به   دیبای  روم

همی  خواندش  کاویانی    درفش     فرو هشت زو سرخ و زرد و بنفش

بدین ترتیب آن چرم پاره ی آهنگری، خُجسته ترین درفش شاهنشاهی ایران گردید و بر بالاترین بام جهان، نشان پیروزی مردم ایران بر ستم پیشه گان شد .

3-                  پس از فریدون، هر شهریار خورشید چهر دیگری که بر تخت شاهنشاهی ایران فراز  آمد تنها با تکیه بر درفش کاویانی که نماد همبستگی مردم ایران بود توانست کارهای کشور داری را هنجاری شایسته بخشد و مردم را به سوی خان شادمانی راهبری کند.

از آن پس هرآن کس که بگرفت گاه     به   شاهی بسر بر نهادی  کلاه

بر   آن   بی    بها    چرم  آهنگران بر آویختی  نو  به  نو  گوهران

ز     دیبای پُر مایه و پرنیان     بر آن گونه  شد اختر کاویان

که  اندر   شب   تیره  خورشید  بود      جهان را  از او  دل پر امید بود

رنگ سرخ در درفش کاویان رنگ روز تیر و نماد جشن تیرگان است.

تیر با گویش اوستایی تیشتریه Tishtarya  نام ایزد باران است، این ایزد ورجاوند  با جنگ ابزار آذرخش و تُندر به نبرداپوش {= دیو خشکسالی} می رود و ابرهای باران زا را از چنگ ابرهای باران دزد می رهاند و سپاه بد خیم خشکسالی را می تاراند و با آبِ  پَهنهِ گسترغبار خشکی را از تن زمین می شوید و با ریزش بارانِ زندگی بخش کشتزارها و مرغزارها را فراوانی و خرمی می بخشد.

جشن تیرگان در ردیف جشن های آب شمرده می شود، ولی {رنگ سرخ} رنگ آتش هم هست!!.. سرخ نماد شکوه و توانمندی و جوش و خروش و جهش و جنبش و تکاپوی زندگی است... نماد جشن سوری است، نماد پایداری در برابر سختی ها و ناکامیهاها و گذر از راه بندهای سخت گذر  است، این رنگ امروزه در پایین ترین لایه درفش شیر و خورشید نشان نیز دیده می شود..

رنگ زرد نشان ایزد مهر و روز مهر است که امروزه جای خود را به یکشنبه داده ولی در زبان انگلیسی هنوز Sunday یاخورشید روز گفته می شود. زرد نشان خورشید تیز اسب جاودان پیروز است !.نماد  شکوه و بزرگی!. و نشان سالاری و سروری است.

رنگ بنفش ویژه ی  روز هُرمَزد،  نخستین روز ماه در گاهشمار اوستایی ، و هرمزد نام دیگری از نامهای گوهر هستی بخش خدا در هستی شناسی ایرانی است.

بنفش نشان جنگاوری - دلیری - نبرد آشتی نا پذیر با دشمنان میهن..  پیکاری نستوه در راه آزادی کشور.. و پاسداری از یکپارچگی و فرو شکوه ایرانشهری است.

در پایین درفش کاویانی یک رشته به رنگ سیمین دیده می شود که نشان ماه است؛ همان که با سیمینه پرتوش پهنه ی بیکران جهان را روشنایی می بخشد و سپاه تاریکی را می تاراند.

درفش کاویان نه تنها نشان دلاوری و جانبازی در راه ارزشهای میهنی است، بلکه نشان گرامیداشت جان هم هست. این درفش در همه ی جنگها پیشاپیش سپاه ایران بر افراشته می شد تا رزمندگان ایرانی با دیدن آن بیاد داشته باشند که کُشتن زیستمندان کُشتن زندگی و آزردن جان آزردن جان بخش است... تا رزم آوران ایرانی همواره بیاد داشته باشند که برای پدافند از ارزشهای میهنی به رزمگاه آمده اند نه برای کُشتن و سوختن و غارت کردن و چاپیدن و آزردن جان.

این درفش که همواره مایه ی سربلندی ایرانیان بود در یورش بد فرجام تازیان بیابانگرد بی فرهنگ در قادسیه بخاک افتاد و از  آن پس  در هیچ دوره ای از تاریخ پر فراز و فرود ایران برافراشته نشد.

هنگامی که تازیانِ خونریز درفشِ کاویانی را بر خاک افتاده دیدند، با گستاخی بیشتری دست به کشتار سپاهیان ایران گشودند؛ هنگامی که به تیسفون در آمدند در پی کشتاری بیشمار؛  شهر زیبای تیسفون را که کلان شهر دوره ی ساسانی بود آنچنان غارت کردند که تاریخ جهان همانند آن را بیاد ندارد؛ در آن تاراج ایرانسوز ۳۰۰ هزار تن از زنان و دختران خوبچهر ایرانی را به اسارت گرفتند؛ به نوبت با آنان همخوابگی کردند و فرزندان پدر نا شناخته ی بسیار از خود بر جای گذاشتند که امروزه آنها را سید می نامند و شوربختانه بیش از فرزندان پاک سرشت ایران زمین ارج می نهند تا از  بار آنهمه ننگ بکاهند.

سعد ابی وقاص درفش سرنگون شده ی کاویانی را به همراه  ۶۰ هزار تن از  زنان و دخترانِ خوبچهر ایرانی و ۹۰۰ بار شُتری زر و سیم  بنام خُمس  به دارالخلفه ی اسلامی فرستاد.  عمر و علی و دیگر سران اسلام آن درفش شکوهمند ایرانی را که آراسته به گوهرهای گرانبها بود تکه پاره کردند و هر تکه اش را به عربی دادند تا در بازارهای جهان بفروشد.

پس از خلالوش ایرانسوز اسلامی در سال 57 کوچی ، درفش کاویان نخستین بار در جشنواره  بزرگ فرهنگ ایران در شهر سیدنی استرالیا بر پوست گاوی باز سازی شد و بدست هشت تن از پسران و دختران بالا بلند ایرانی با نوای تبیره ها و شیپورها به جشنگاه آمد.  زنده یاد دکتر کوروش آریامنش  با بغصی در گلو و چشمانی اشکبار در باره ی پیشینه و نمادهای ورجاوند آن سخن گفت.

بنیاد گذاران کاروان نوروزی در شهر زیبای نیویورک از همان آغاز کار برآن شدند که این درفش بخاک افتاده را بار دیگر برافرازند و ایرانیان را به همازوری در پاسداری از ارزشهای فرهنگی و گرامیداشت مفاخر ملی خود بر انگیزند.

امسال نیز درفش بزرگ کاویانی که در دست دهها تن از جوانان ایرانی جا گرفته بود  دلهای خسته ی ایرانیان میهن پرست را در هوای خوش بهاری  شور و گرمای زندگی بخشید.

این درفش در  اندازه ی ده متر در ده متر دوخته شده و همه ساله به همراه هزاران درفش کاویانی در اندازه های کوچکتر که بدست مردم داده می شوند زینت بخش کاروان نوروزی می گردد.

درفش دیگری که بنیادگزاران کاروان نوروزی نیویورک از خاک بر داشتند و بار دیگر آن را با سربلندی بسیار برافراشتند،درفش سه رنگ شیر و خورشید نشان بود.

درفش شیرو خورشید در دومین یورش تازیان به ایرانشهر؛ در سال 1357 کوچی بر خاک افتاد.

ایران نخستین گهواره ی چند فرهنگی در جهان است، از دیر زمان تاریخ تا کنون مردمی با تبارهای گوناگون مانند: پارسیان – یهودیان – ارمنیان – آشوریان – مادها -کردها – بلوچ ها – گیلک ها - مازندرانیها – و بسیاری تبارهای دیگر همگی مانند{ یک مردم} در آن مرز  پُر گُهر زیسته اند. پرچم شیرو خورشید نشان؛ آمیزه ای از نشانه های مردم بهم پیوسته ای است که  با کوششی همگانی ایران را ساخته اند.

پیش از یورش تازیان بیابانگرد بی فرهنگ به نیابوم اهورایی ما ، خورشید نشان ایزد مهر بود. در گرامی نامه ی اوستا خْوَر شِد  xvar shed  و در پهلوی {خورشید} ایزد بلند پایگاهی است که زرینه پرتو اش را گردن آویز سپهر می کند و جهان را از آلودگی  و تیرگی دور می دارد.

در  دوره ی اشکانی درفش ایران با نگاره ی زیبایی از خورشید آراسته بود.  بر بالای تاج شهریاران ساسانی هم یک گوی خوش پیکر دیده می شود که آن را نماد خورشید می شمردند، برخی از تاریخ نگاران به نامه ای اشاره کرده اند که در آن نامه شاهنشاه ایران خورشید و امپراتور روم ماه نامیده شده اند.

کمتر نگاره ی بجا مانده از ایران باستان را می توان یافت که بگونه ای آراسته به پیکر و یا نماد شیر نباشد ، از شیر سنگی همدان که از دولت ماد بجا مانده؛ تا شیرهای سنگی در تخت جمشید؛ و سنگ نگاره ی نقش رستم که شیری را بر زره اردشیر یکم نشان می دهد؛ و سدها تندیس - سر دیس – کاسه ها و جام های زرین و سیمینِ بجا مانده از دوره های هخامنشی- اشکانی  -و ساسانی .

در برخی از گویش های مردم خراسان واژه ی شاه ، شیر گفته می شد.

در پی انقلاب مشروطه ی ایران، گروهی از  نمایندگان برگزیده ی مردم در مجلس قانونگذاری پیشنهاد کردند که  نشان شیرو خورشید بر زمینه ی سپید در میان دو رنگ سرخ و سبز جا بگیرد.

 

درفش پیشنهادی نمایندگان مردم در مجلس قانونگذاری پس از پیروزی انقلاب مشروطه

 

تندیسهای شیر و خورشید در سر در مجلس شورای ملی

در خلالوش سال 57 کوچی بسیاری از نشانه ها و یاد بودها و بناهایی که رنگ و بوی ملی داشتند بفرمان خمینی گجستک و بدست تازی زادگان اهرمن خو از میان برداشته شدند، دامنه ی پتیارگی  و ایران ستیزی تا بدانجا کشیده شد که صادق خلخالی؛ دُژخیم خمینی با سپاهی از سربازان امام زمان به شیوه ی داعشی ها براه افتاد تا همه ی آنچه را که از شهریاران والاتبار ایرانشهر در پاسارگاد و تخت جمشید برجای مانده بود بشکند و از میانه بردارد، ولی خوشا ایران که خیزش خود جوش مردم ایران پرستِ استان پارس راه را بر پتیارگیهای آن گُجستکان و امام ایران سوزشان  بستند.

ایرانیان آزاده هرگز نشان سیکهای هندی را بر درفش سه رنگ خود نپذیرفتند و به پذیرش چنین ننگی تن ندادند؛ کارگزاران کاروان نوروزی نیویورک همه ساله هزاران درفش شیر و خورشید نشان را با خود به خیابانهای مَنهَتَن می آورند و بدست مردم می سپارند تا بر شکوه این جشنواره ی بزرگ فرهنگی بیفزایند ولی داستان درفش بزرگ شیر و خورشید نشان که گروه زیادی از راهیان کاروان نوروزی آن را با خود می برند داستان دیگری است.

این پرچم نیز همانند درفش کاویان در اندازه های ده در ده متر  ساخته شده و در دست دهها تن از زنان و مردان آزاده ی ایرانی درازای خیابان مدیسون را در میان شور و هلهله ی مردم در می نوردد.

 

کاروان نوروزی امسال چگونه برگزار شد

از میان هزاران تن مردمی که بتماشا آمده اند کمتر کسی می داند که ساختن و پرداختن هر یک از آن گردونه های با شکوه چه اندازه هزینه داشته.. چه اندازه زمان برده.. و چه دلهره ها و دل واپسی های آزار دهنده ای برای کارگزاران در پی داشته است .

از هفته ها پیش از بر گزاری؛ کارگزاران کاروان نوروزی در تکاپوی ساخت و پرداخت این گردونه ها در  حال دویدن و رفتن و آمدن و آراستن و بسیجیدن کارند. هفته های پیاپی هیچ آرامشی در کار نیست؛ آنچه هست کار است و کوشش و دلهره؛ همراه با شور و شادمانی که  نشان نوروز است!!...

از ساعت شش بامداد روز یکشنبه این گردونه ها به خیابانهای Manhattan آورده می شوند؛ پلیس نیویورک از نیمه شب بسیاری از خیابانها را  با راه بندهای آهنی به روی خود رو ها بسته و زمینه را برای کاروان نورزوی ایرانیان آماده کرده است.

شمار زیادی از زنان و مردان با شور و  جوش و خروشی نا گفتنی در کار آراستن و پیراستن گردونه ها هستند. رامشگران با جامه های بسیار زیبا  و رنگهای  شادی بخش ایرانی اندک اندک گرد هم می آیند تا برای واپسین بار کار خود را با یکدگر هماهنگ کنند... گروه خُنیاگران سازهای خود را کوک می کنند...

سدا برداران در کار آزمایش دستگاههای خود اند...کمی آنسو تر  گروه نوازندگان پلیس نیویورک خود را برای نواختن سرود ملی ایران و آمریکا آماده می سازند .  گروه اسواران پلیس نیویورک از یک سو و گروه  اسوران گارد جاویدان هخامنشی از سوی دیگر  برگزاری یک نمایش با شکوه را نوید می دهند.. مردم اندک اندک در دو سوی خیابانهاگرد می آیند.. گروهی از کارگزاران پرچم های درفش کاویان – درفش شیرو خورشید نشان و درفش آمریکا را بدست تماشاچیان می دهند... همین کار بتنهایی  نشان دهنده ی از خود گذشتگی کسانی است که با دهشهای  میهن پرستانه ی خود بیاری برگزار کنندگان برخاسته و بر توان مالی آنها افزوده اند. هر بیینده ای می داند که فراهم کردن هریک از این پرچمها بیش از یک دلار هزینه بر داشته است؛ هنگامی که ده ها هزار از این پرچمها را در دست مردم می بینی می توانی دریابی که  چه رخداد با شکوهی در راه است. انگاری گندمزاری سر سبز پُر از گلهای شقایق در دست باد خم و راست می شوند.

در گوشه ای از خیابان گردونه ای است که دوربین های تلویزیون پارس بر آن جاسازی شده و استاد مهرداد پارسا با سدای مردانه و پهلوان وار خود در کار گزارش این بزرگترین رخداد فرهنگی در برون از مرزهای میهن است.

در پیشاپیش کاروان فرمانده پلیس نیویورک در میان گروهی از بنیادگذارن و میهمانان ویژه  همراه با گزارشی کوتاه از آنچه راکه پیش  رو است به مردم خوشامد می گوید. سدای او از راه گویانه در سرتاسر خیابان مدیسون شنیده می شود؛ و چه شوری در دل ایرانیان بر می انگیزد هنگامی که  از جشن سال نو مردم چین و دیگر مردمی که در آمریکا هستند یاد می کند و در پایان می گوید که سال نو ایرانی از همه دل انگیز تر است چون درست در آغاز بهار جا گرفته و همراه با نوشوندگی زمین  آغاز می شود؛ مردمی که برای تماشا آمده اند  همراه با کاروانیان  با شور  و شادمانی و هلهله ی بسیار برای رییس پلیس نیویورک دست می زنند.

در پی او مهندس هوشنگ نعمت زاده سرپرست اطالق بازرگانی Great Neck   و نماینده کاروان نوروزی  نیویورک در لانگ آیلند و هموند انجمن دیده بانان در کمیته ی برگزاری  کاروان نوروزی از سوی کلیمیان نیویورک؛ نوروز باستانی را که شیرازه بند ملیت ایرانی ما است به ایرانیان و به مردم آمریکا شاد باش می گویدو برای همه ی مردم جهان در سال نو ایرانی بهروزی و خوشکامی آرزو می کند.

در پی این خوشامد گوییها گروه اسواران پلیس نیویورک سوار بر اسبهای سپید پیل پیکر با درفشهای شیرو خورشید نشان و درفش آمریکا در دست پیشاپیش کاراوان به راه می افتند؛ ‌در پی آنها گروه نوازندگان پلیس نیویورک با شیپورها و دهل ها و تبیره ها سرود ملی{ای ایران ای مرز پر گهر} را می نوازند و پژواک شادی بخش آن را در  آسمان نیویورک می گسترانند. بسیاری از ایرانیان را می بینی که در دوسوی خیابان با درفش های گوناگون شیرو خورشید نشان و درفش کاویان در دست برای نوازندگان پلیس دست تکان می دهند.

در پی آنها نخستین گردونه  با نام  گردونه ی نوروزی دل تماشاچیان را بلرزه در می آورد.

دومین گردونه سه نماد شکوهمند از دوره ی هخامنشی را در برابر دید مردم جهان می گذارد

 

دروازه ی ملل – آتش جاویدان – و آرامگاه کوروش

 

شیرهای بالدار هخامنشی و استوانه ی حقوق بشر که بفرمان کوروش بزرگ نوشته شد

سنگ نگاره ی کوروش بزرگ در کنار آرامگاه او

بر بدنه ی گردونه ی کوروش فرازهایی از سروده ی آوازهای کوروش آریایی بتریتب زیر دیده می شوند:

منم کوروش٬ شاه شاهان٬ شاه چهار گوشه ی جهان٬ برخاسته از ایرانشهر٬ نگهبان ایرانزمینم٬ به من آموختند: کُشتن آدمی، کُشتن مزداست٬ کُشتن زیستمندان، کُشتن زندگی‌ است...

کوروش‌ام من: ساقه‌ی گندمی در گندمزار شما٬ آوائی در گلوی مردم ایرانشهر٬ پادشاهی در میان شما که پادشاه این گیتی‌اید٬ دوست دارنده‌ی اندیشه‌ی نیک٬ مَنِش نیک٬ گفتار نیک...

من کُنِش کژ را٬ که بردگی‌ است فروکوفتم٬ مَنِش کژ را که دو رویی ا‌ست٬ بسوزاندم٬ روش کژ را که بندگی ا‌ست٬ فرو شُستَم٬ سرود سرد را که سوگواری‌ است٬ برانداختم...

من خواستم: یهودیان، که خوشه‌های خمیده‌ی گندم بودند٬ سرافرازند٬ آزاد باشند٬ و به سرزمین خود باز گردند٬ به اورشلیم که بوی نارنگ و رنگ زیتون دارد....

من آنسان که لک‌لک‌ها آشیان تازه‌ای بر آشیانِ پیشین خود می‌بافند، شهری برای یهودیان بر اورشلیم ویران برآوردم و خانه های افتاده شان را آباد کردم...

تا بدانهنگام که این تاج بر سَر و این جان به پیکر دارم٬ هرگزا، به نیروی تازیانه و تیغ بر مردمانی که مرا بفرمانروایی  نخواهند فرمان نخواهم راند...

هر آدمی باید که در گزینِشِ کیشِ خویش آزاد باشد. هر آدمی باید که در گزینِش زیستگاه و پیشه ی خویش آزاد باشد. هر آدمی باید پاسخگوی کردار خویش باشد و رفتار خویش...

‌‌ای مزدا: سرزمین ما را از کژی و ناراستی بشوی! سرزمین ما را از دین فروشان و کیش پیشه‌گانِ بدکُنِش تهی کن٬ سرزمینِ ما را از میهن فروشان بدسرنوشت تهی کن...

نگاره هایی از زنان فرهیخته و آزادیخواه ایرانی مانند: گل شیفته ی فراهانی - سیمین بهبهانی – فروغ فرخزاد – هیلا صدیقی بر گردونه ی ویژه ی زن؛  سیمای زن مبارز و آزادیخواه امروز را نشان می دهند و نگاره با شکوه آرتمیس دریاسالار دوران هخامنشی پایگاه والای زن را در ایران باستان بنمایش می گذارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دکتر مهشید و همسرش دکتر سیروس اسدی

 

.