پرسشی از تاریخ   

                                         روز شوم سوم شهریور 1320

کاوه ایرانی

Kaveh.iran2565@gmail.com

در تاریخ هر ملتی روزهایی است قابل تعمق؛ و مردم ما هم چنین روزهائی را بسیار در تاریخ خود ثبت کرده اند. اما شوربختانه باید گفت که تاریخ معاصر و خصوصا  وقايع  هشتاد و  پنج  سال گذشته آنقدر با تحریف و وارانه گویی عده ای تاریخ نویس فراماسون تغییر یافته که بيشتر به داستان های سفارشی تبدیل شده است تا بازگو کردن وقایع تاریخی. یکی از این روزها هم روز شوم سوم شهریور 1320 است.

وارنه گویان و داستان سرايان قلم به مزد ( نه مورخین ) در خلق آثار ضد ملی با استفاده از امکانات و شر ایط زمانی آنقدر گزافه گویی کرده اند که امروزه  حتا با ذهن جستجو گر و اندیشمند یافتن حقایق تاریخی و بازگو کردن این حقایق خالی از مشکل نیست.

در داستان پردازی هایی که به سفارش بيگانگان از جمله وابستگان به شرق و ماسونها انجام شده است يکی هم روز سوم اسفند 1299 است.  تاريخی  که  همواره  به  ظهور مردی اشاره دارد که بر خلاف آنچه در ذهن کوچک و بی خرد عده ای خائن نقش می بندد او بیش از حد ملی و میهن پرست است. شدت ميهن پرستی اين مرد به آن حد است که کسی را يارای مقابله با او نيست.  اما این قلم به مزدان وابسته به چپ و ماسونها با زيرکی ای از موقعيت زمانی بهره گرفته و آن روز  که  شرایط  زمانی جامعه بر اين بود که اکثريت مردم  بیسواد و از حداقل امکانات هم بی نصیب بوده اند را فریب داده اند. اينها توده های مردم را با کشيدن مار بجای نوشتن مار گول زده اند. در شرائط  آن روزگار اين کار توسط  این خائنین بسیار آسان بود.

برای وارانه گویی رستاخيز  ملی  که  در  سوم  اسفند  آغاز  گردید  از  واژه "  کودتا  " استفاده  کردند  چرا  که ميخواستند برای مقابله با یک حرکت ملی خود را واکسینه کنند و تاثیر گذاری بر توده هائی که به گمان آنها رعیت نام داشتند و بر آن بودند که به خيزش ملی بگروند. اينها برای خوش خدمتی به اربابان خود با بافت داستان به مقابله با یک خیزش ملی بر خواستند.

در تعریفی که روانشاد دهخدا ارائه داده است یک واژه فرانسوی است. در  جلد 11 صفحه 16480 اينگونه معني مي شود: 

کودتا - يك واژه فرانسوي است وبرانداختن حكومت با استفاده از قواي نظامي كشور و تسلط بر اوضاع و روي كار آوردن حكومتي نو ، رجوع شود به لاروس

و حكومت را هم در جلد 6 صفحه 8049 اينگونه معني كرده است :

" جکومت - قضا ، قضاوت كردن ، داوري كردن ، حكم راندن ، ديوان كردن ، فرمانروايي كردن –  سلطنت كردن – پادشاهي كردن ، فرماندهي ، حكمراني ، سلطنت ، سلطان ،  

 در حالی که بر اساس اسنادی که در دست است؛  حکومت سلطنتی ایران در روز دوم و يا روز سوم اسفند و حتا روزهای پس از آن تغییر نکرد. با توجه به روند تغييراتی که در جريان بود، و با ترتيباتی که آيرون سايد فراهم آورده بود  حکومت  سلطنتی  قاجاریه  و  همچنين احمد شاه  کماکان شاه ایران بود؛  بعد از  وقايع  سوم  اسفند  1299 (21 فوريه  1921 )  سيد ضيا الدين  طباطبائی  فرمان نخست وزیری خود را از احمد شاه دریافت نمود و رضا خان مير پنج سردار سپه فرماندهی فوج قزاق را بعهده داشت. سيد ضيا در تاريخ 7 ارديبهشت 1300( 27  آوريل 1921) ( يعنی تقريبا سه ماه پس از سپه خیز سوم اسفند ) رضا خان سردار سپه را که مورد تائيد احمد شاه هم بوده است به عنوان وزير جنگ به حضور احمد شاه معرفی می کند.  کابينه سيد ضيا در تاريخ 4 خرداد 1300 ( 25 مه 1921 )  ساقط می شود. در تاريخ  9 خرداد 1300 (30 مه 1921) ميرزا احمد قوام السلطنه به نخست وزيری منصوب می شود و کماکان رضا خان در پست وزير جنگی ابقا می شود. دولت قوام السطنه در 28 دی 1300 (19 ژانويه 1922) ساقط گرديد و ميرزا حسن مشير الدوله و مجددا ميرزا احمد قوام السطنه و سپس ميرزا حسن مستوف الممالک و بالا خره در تاريخ 24 خرداد 1302 ( 14 ژوئن 1923 ) ميرزا حسن مشيرالدوله در پست نخست وزيری ايران تکيه میزنند و رضا خان سردار سپه همچنان در همه اين کابينه ها به عنوان وزير جنگ باقی مي ماند. رضا خان سردار سپه در سوم آبان 1302 ( 27 اکتبر 1923 ) از سوی احمد شاه به نخست وزيری گمارده می شود.

حتا رضا خان احمد شاه را که در تاريخ 4 نوامبر 1923 قصد سفر به اروپا را داشت تا مرز عراق همراهی می کند.

طی ماده واحده روز 9 آبان 1304 ( 31 اکتبر 1925 )  دوره پنجم مجلس شورای ملی انقراض سلطنت قاجاريه را اعلام و حکومت موقتی را در حدود قانون مملکتی به " آقای رضا خان پهلوی " واگذار می کند.

همانطور که مشاهده می شود تا چهار سال پس از وقايع سوم اسفند 1299 احمد شاه هم چنان شاه بوده و حکومت نوئی که غير از قاجاريه باشد بر سر کار نمی آيد. منتها در تمام مدت رضا خان که از لياقت ها و درايت و زيرکی های خاصی بهره برده بود با خیزش های حساب شده ای از سرتیپ رضا خان افسر لایق و شایسته و میهن پرست که در فوج قراق خدمت می کرد خود را به پادشاهی می رساند. با روشن شدن اين قضيه بر اساس اسناد این پرسش پيش می آيد که وارنه گویان تاریخ در این باره چه پاسخی دارند بدهند.

تنها پس  از سپه خیزی سرتیپ رضا خان بجز لقب سردار سپه چیزی دیگری عاید رضا خان نگردید و کسانی که سخت می کوشیدند ایران را تجزیه و مستعمره دولت انگلیس نمایند به فردی شایسته از تبار ایرانی برخوردند و مانعی یافتند برای آمال خود. بالطبع ارباب آنها انگلیس نیز برای غلبه بر این رویداد نقشه های خود را یکی پس از دیگر پیاده نمود.  یکی از اقداماتی که به سرکردگی انگلیس صورت گرفت این بود که چپی ها و ماسونها رضا خان را عامل انگلیس معرفی کنند و خود را ملی قلمداد نمايند زيرا اين امر کمک مي کرد رضا خان کنار رفته و راه را برای ايادی انگليس باز بگذارد. با امکانات مالی بسیاری که شاهزاده ها و درباریان قاجار در اختيار داشتند و مردمی که همچنان پس از نهضت مشروطیت هنوز آنها را رعیت خودشان محسوب می کردند؛ عکس آنچه تاریخ نويسان به دروغ رقم زده اند، هنوز هم پس از هشاد و پنج سال بر همان طبل باطل می کوبند. 

در آن روزگار برای اینکه مانع از رشد و نمو " عرق ملی " در میان مردم شوند رضا شاه را قلدر و دیکتاتور و کودتاچی معرفی می کنند؛ جالب اينکه همين شخص قلدر و ديکتاتور به یکباره پس از روز شوم سوم شهریور  یک فرد ضعیف عنوان می شود. همين تاريخ نويسان تحريف گر می نويسند انگلیسی ها گوش او را گرفتند و از کشور بیرونش انداختند، و همصدا با بنگاه سخن پراکنی انگلستان، بی بی سی .B.B.C  کوشیدند تا چهره یک قهرمان ملی را تبدیل به عنصر حقیر نمایند.

کسی نيست از اين وارونه گويان تاریخ بپرسد اگر رضا شاه  " آدم " انگليسی ها بود چرا گوشش را گرفتند و بيرونش راندند، اگر پسرش محمد رضا شاه عروسک خيمه شب بازی آنها بود چرا او را با آخوند جايگزين کردند...؟

این وارونه  گویان  با  نت  خیانت،  آهنگی  را  نواختند که نسل های ایرانی را سوزاندند و هم چنان هم دست بر نمیدارند. در حالی که آن روز «سال1320 » دو ابر قدرت یعنی انگلیس و روسیه در سحرگاه سوم شهریور  بدون اعلام قبلی از زمین، هوا و دریا به میهن مان حمله کردند تا انتقام سپه خیزی سردار و قهرمان ملی ایران رضا شاه بزرگ در سوم اسفند 1299 را از پادشاه ایران و از ملت تازه رها شده از یوغ استبداد قاجاری و استعمار انگلیس را بگیرند.

آن زمان نیروی های آرتش نو پای ایران چه در سواحل خلیج هميشه پارس تا آخرین نفر که حدود شصت و پنجاه نفر به فرماندهی دلاور دریادار بایندور انجام وظيفه مي کردند و چه در مناطق جنوب در لشگر اهواز تا آخرین نفر و نفس و حتی با سر نیزه در مقابل اشغالگران  اهریمن ایستادند و جان به میهن سپردند. امروز کسی نيست از بايندر ها و سربازان ميهن پرست آن روز به عنوان قهرمان ملی ياد کند در حاليکه وابستگان به رژيم آخوندی که مخالف پادشاهی در ايران هستند با واژه  "  قهرمان  "  معرفی می شوند!  

امروز روز شاهراه اطلاعاتی است و با همه کوششی که بعمل آمده تا حقایق آن روز از مردم ایران پنهان بماند و بر روی حماسه های مقاومت ملی ایرانیان گـَرد سیاهی بنشاند و فقط طرحی که نقشه های آن توسط استعمار کشیده شده  که طی آن مردمان ایران را ملتی شکست خورده و سر افکنده و بی روح نشان می دهند بازگو شود.

با اينکار مي خواهند روحیه مقاومت بیشتر را از مردم ایران بگیرند و خیانت سرلشگر خائن احمد نخجوان  را پنهان سازند. او به دستور اربابان خود با انحلال آرتش نو پای شاهنشاهی و راهی کردن نظامیان همانند قشون شکست خورده به ده ها و شهر های خودشان و بخصوص در پایتخت روحیه هر گونه مقاومت را از مردم ایران گرفتند.  

ملال آور اینکه مشابه همين این رویداد و خیانت ملی بار دیگر در سال های 1979 توسط تیمسار آ سید احمد مدنی روی داد که انحلال آرتش نیرومند را بعهده می گيرد و با کشتن سرداران ملی آرتش یکی پس از دیگری هر گونه روحیه ملی را تبدیل به یاس و نا امیدی می کند.  گر چه در نظر برخی آ سید احمد مدنی دستمزد خود را از . C.I.A  دریافت کرد ولی آنچه بر جا ماند کشوری در اشغال استعمار نوین، سرخورده،  و نسل های سوخته ای است  که فقط کسانی مثل نخجوان ها و احمد مدنی ها می توانند باعث آن باشند. اگر اين افراد خائن نيستند پس چه کسی هست؟

در روز شوم سوم اسفند رضا شاه در سفر اصفهان بودند؛ سرلشگری خائن بنام احمد نخجوان که ریاست ستاد را به عهده داشت دو اعلامیه از سوی نيرو های  مشترک آرتش نو پای شاهنشاهی ایران بدون کسب تکلیف از فرماندهی کل قوا یعنی رضا شاه بزرگ را صادر کرد.

اعلامیه نخست خبر حمله نیروی متفقین به ایران بود؛ و در اعلامیه دوم آرتش را منحل و از سربازان خواسته شده بود که پادگان ها را تخلیه و به خانه هایشان بروند.

سوالی که از تاریخ می شود این که پس رضا شاه بزرگ با آن قدرتی که در موردشان گفته می شد در آن روز چه می کردند؟کوته اندیشان که همواره با ژست روشنفکری در این هشتاد و پنج سال کوشیده اند تا تاریخ را تحریف نمایند و یا وارنه گویی کنند بیش از این دیگر قادر نخواند بود حقایق را پنهان نگه دارند؛ پاسخ تاریخ اینگونه است.

آن روز فرمانده کل قوا؛ اعلیحضرت رضا شاه بزرگ در مرکز نبودند و نیروهای میهن پرست  مشغول دفاع   از  آب  و  خاک ايران، حتی با سر نیزه هایشان پس از اتمام مهماتشان بودند.

پادشاه با شنیدن این خبر سفر خود به اصفهان را  نیمه تمام می گذارند و به تهران مراجعت می نمایند. ولی گویی کار از کار گذشته بود. شاه ميهن پرست با اینحال با دیدن سرلشگر خائن احمد نخجوان از خشم چنان با چوب تعلیمی خود  که معمولا همراه داشتند بر سر آن سرلشگر خائن می زنند و درجه های او را می کند تا در تاریخ ثبت گردد مزد خائن توسط یک ملی گرا چیست.

امروز نسل های ایرانی به یاد می آورند که خیانت آن روز چگونه خشم رضا شاه بزرگ را در پی داشت؛ در حالی که کار از کار  گذشته  بود  و  دیگر کاری نمی شد کرد زیرا دو ابر قدرت کشورمان را اشغال کرده بودند و این تسلیم ضربه ای بود که نه تنها از آن سردار بزرگ ملی کاری بر نمی آمد بلکه کسی را يارای باز گرداندن به عقب نيرو های کار بدين جا تمام نمی شود که اشغالگران رضا شاه بزرگ را دستگیر و ایشان را به قصد بمبئی به جزيره موريس تبعید می کنند و پادشاه  ميهن پرست  بتدريج  در  آن  کشور  در  تنهائی  دق  مرگ   می شود  ( در  حقیقت  کشته می شود ) و این ننگ تا ابد بر پیشانی  این دو  کشور  و  همچنین سازمان های مدافع حقوق بشر بر جای می ماند، این کشورها و سازمان ها تا زمانی که این حمله دد منشانه و اسارت پادشاه و ملت ایران را محکوم ننمایند هرگز این ننگ از چهره آنها پاک نخواهد شد.

پس از آن روز شوم  مردم تحقیر شده ایران بار دیگر در اندیشه بدست آوردن هویت ملی خود برآمدند و نهضت های میهن پرستانه ای شکل گرفت. روانشاد گل گلاب این غم را با سرودن سرود جاودانه ای ایران ای مرز پرگهر بر برگ برگ تاریخ این مرز و بوم حک کرد و از آن سال تا سال 1340 بسیار کوشش شد تا جرقه های پیشرفت از این سال به بعد حرکت نوینی بخود بگيرد. استعمار کهن به آن وقایع بسنده نکرد؛ تا اینکه بار دیگر ننگی دیگر بر پیشانی استعمار پیر و دستيارش امریکا، که آلات دست انگلیس قرار گرفت در گوادلوپ با سازمان های حقوق بشر (!) تبانی می کنند و روز شوم دیگری  در تاریخ ملی ایرانیان پدیدار میشود. و آن روزی است که گروهی به اصطلاح روشنفکر به ياری فرزندان خلف خائنانی مثل نخجوان که در جرگه مذهب و ايدئولوژی مارکسيست لنينيست گرفتار آمده بودند يورش و آشوب خمينی را به کشور ما هديه می کنند.

این روز شوم یاد کسانی که در راه رهائی میهن جان سپرده اند از جمله تيمسار خسروداد، تيمسار علی نشاط، و تیمسار رحيمی؛ تیمسار پاکروان، و کسانی مثل خلعت بری ها و زنده ياد دریادار بایندور و همچنين سربازان غیور میهن، که با دست خالی با متجاوزین جنگیدند و به مرگ با افتخار  در  راه  میهن  رسیدند  گرامی مي داریم.

پاینده ایران

 

Back to Home
 

 

Send mail to  admin@sarve-azade.com  with questions or comments about this web site.
Copyright © 2004  Sarve Azade