|
|
|
 |
|
هفدهم
دی ماه 1314 روز آزادی زنان ایرانی از اسراتی
هزار و چهار
صد ساله است که با حجاب و عقب ماندگی نیمی از جمعیت کشور که جز بردگی و
در خدمت عیاشی مردان بودن کار
دیگری انجام نمی
دادند؛ در چنین روزی
بنیانگزار ایران نوین اعلیحضرت رضا شاه
بزرگ فرمان به کشف
حجاب دادند و از زنان کشور خواستند که برای آبادانی کشور
دوشادوش مردان فعالیت
کنند. |
|
دانستن وقایع تاریخی آنگونه که واقعیت آن
بوده و نه تحریف و ورانه
گویی و آگاهی
از خاطرات آن روز می تواند راه گشای
انسانهای آزادیخواه قرار گیرد. |
|
نخست شرح ماجرا را به قلم روانشاد علی اصغر
حکمت
کفیل
وزارت معارف کابینه شادروان محمد علی
فروغی « ذاکالمک » بخوانید :
|
|
«
یک روز در تیر ماه
1314 جلسه
هیئت وزرا در سعد آباد با حضور اعلیحضرت
تشکیل شد. هفته ای یک روز اعلیحضرت شخصا در
هیئت دولت می آمدند که در سعدآباد
تشکیل می شد و در
مذاکرات جلسه شرکت میفرمودند و اوامری می دادند. در آ ن روز
اعلیحضرت رو به من کردند و فرمودند من سابقا
به وزرا و کفیل وزارت معارف سابق دستور داده بودم این عادت
منحوسی که در ایران مرسوم است که زنها روی
خودشان را میپوشانند و
پیچه و نقاب می زنند برچیده شود و
زنها هم مثل سایر نقاط دنیا آزاد باشند و در اجتماع شرکت
کنند ولی اینها
هیچکدام انجام ندادند حالا از تو می خواهیم ببینیم تو چه
کار می توانی بکنی؟
عرض کردم امر اعلیحضرت را که درست امر
وجدانی خودم هم هست انجام می دهم. |
|
آمدم وزارت معارف و یک برنامه ای نوشتم. برنامه را به عرض رساندم و تصویب
فرمودند. برنامه عبارت از این بود که حالا شروع کنیم در مدارس دخترها
حاضر شوند و در حضور مهمانان مرد نطق کنند و
تکلم کنند و
جشن بر پا کنند و بعد در شهرها هر یک از
وزرا و مامورین عالیرتبه دولت می روند در مجالسی که
تشکیل می شود خانمها هم شرکت داشته باشند و در عین حال یک محلی
تاسیس کنیم به اسم کانون بانوان که در آنجا
خانم های تحصیل کرده جمع بشوند و آن کانون
کارش این باشد که از رجال و دانشمندان و
اشخاص معروف تهران دعوت کنند که در آنجا
برای حضار از زن و مرد خطابه ای راجع به مقام زن در جامعه و به خصوص
جامعه اسلام ایراد کنند.... |
|
ماده بعد این بود که اجازه داده شود در مدارس ابتدایی تا سال چهارم مدارس
به صورت مختلط باشد و دبستانها از بچه های
ذکور و اناث (
پسر و دختر ) که در سن 12- 13 هستند تشکیل
شود و معلمشان هم زن باشد زیرا که ما از حیث معلم دبستان در مضیقه هستیم
و بالاخره وقتی این کارها انجام شد و
افکار حاضر شد یک روزی در حضور اعلیحضرت
همایونی و علیاحضرت
ملکه و والاحضرت های شاهدخت جلسه ای
تشکیل شود و اعلام آزادی
نسوان (زنان) به اطلاع اهل عالم برسد.... |
|
در اوایل دی ماه
1314 که من در خوزستان
بودم، تلگرافی؛ از طرف آقای
جم نخست وزیر وقت احضار شدم. وقتی به تهران
آمدم و حضور اعلیحضرت رفتم گفتند: سابقا به
شما گفته بودیم یک روزی جلسه
بکنید و خانمها هم حاضر باشند و این عادت
منحوس حجاب از میان برداشته شود.
|
|
آن وقت من هنوز مصمم نبودم ولی حالا به واسطه حوادثی که در خراسان
پیش آمده و بعضی اشرار در مسجد
گوهرشاد تجمع کرده بودند و متفرق شدند و
خیانتکاران مجازات شدند زمینه حاضر است باید
به فوریت این جلسه را حاضر کنید. بعد در
جلسه وزرا فرمودند که وزیر معارف پیشنهاد می
کند که یک روز من و خانواده
ام در یک مجلس عمومی
مشترک زن و مرد حاضر شوم. شما که اقدام نمی
کنید. این عبارت خودشان است که فرمودند شما که اقدام نمی
کنید بالاخره من پیر مرد حاضر شدم که اقدام
کنم. |
|
به همین مناسبت به من فرمودند کی این کار می
شود؟ آن روزها این عمارت دانشسرای مقدماتی در خیابان
روزولت تمام شده بود و تازه از دست بنا
بیرون آمده بود و ما می خواستیم افتتاح کنیم. قرار
گذاشته بودیم که در روز افتتاح جشن توزیع
دیپلم ها و جوایز هم ضمنا به عمل
بیاید. من بغتتا به نظرم رسید که خوب است
امسال اعلیحضرت در همان جلسه حاضر شوند و این دیپلم
ها را بدهند. معلمان و
مفتشات و بانوان خدمتگزار هم حاضر
شوند و وزرا هم با زنها و خانواده هایشان
حاضر باشند . یک جلسه رسمی انجام بدهیم. فرمودند کی این
کار را خواهید کرد؟ من فورا عرض
کردم
هفدهم دی روز پنجشنبه.
فرمودند بسیار خوب.... |
|
روز هفدهم دی ماه
1314 هوا خوب،
آفتاب
درخشان
و
نسیم معتدلی می وزید. ایشان تشریف آوردند و
سر راهشان دخترهای پیشاهنگ ایستاده بودند و
سلام دادند و اعلیحضرت همایونی جلوی عمارت دانشسرا
پیاده شده و به وزرا اظهار مرحمت فرمودند و من راهنمایی
کردم به تالار بزرگی
که در طبقه دوم بود. آنجا تشریف آوردند توی
سالن دیگر که خانم ها
ایستاده بودند. علیاحضرت
ملکه و والاحضرتها
و شاهدخت شمس و شاهدخت اشرف با لباس های بسیار زیبا و نجیبانه و محترمانه
ایستاده بودند. صف بانوان و معلمات و
مفتشات هم با لباس متحد
الشکل در یک کنار
ایستاده بودند. اعلیحضرت رو به آنها کردند.
خانم هاجر تربیت در آنجا خطابه ای حاضر کرده بود که از طرف بانوان ایراد
کرد. » |
|
|
|
سپس
اعلیحضرت رضا شاه بزرگ فرمودند:
|
|
|
|
بی نهایت مسرورم که می بینم خانمها در نتیجه دانایی و معرفت به وضعیت خود
آشنا شده و پی به حقوق و مزایای خود برده اند. همانطور که خانم تربیت
اشاره نمودند، زنهای این کشور به واسطه خارج بودن از اجتماع نمی توانستند
استعداد و لیاقت ذاتی خود را بروز دهند بلکه
باید بگویم که نمی توانستند حق خود را نسبت
به کشور و میهن عزیز خود ادا نمایند و بلاخره خدمات و
فداکاری خود را آن طور که شایسته است انجام
دهند و حالا می روند علاوه بر امتیاز بر جسته مادری که دارا می باشند از
مزایای دیگر اجتماع نیز بهره
مند گردند. |
|
ما نباید از نظر دور بداریم که نصف حمعیت ما
به حساب نمی آمد، یعنی نصف قوای عامله مملکت
بیکار بود. هیچوقت
احصائیه
(سرشماری)
از زنها برداشته نمی شد مثل اینکه زنها یک
افراد دیگری بودند و جزو جمعیت ایران به
شماره نمی آمدند. خیلی جای تاسف است که فقط یک مورد
ممکن بود احصائیه زنها برداشته شود و آن موقعی بود که وضعیت
ارزاق در مضیقه می افتاد و در آن موقع
سرشماری می کردند و می خواستند تامین آذوقه
نمایند. |
|
من میل به تظاهر ندارم و نمی خواهم از اقداماتی که شده است اظهار خوشوقتی
کنم و نمی خواهم فرقی بین امروز با روزهای دیگر
بگذارم ولی شما خانمها باید این روز را یک
روز بزرگ بدانید و از فرصتهایی که دارید
برای ترقی کشور استفاده کنید. |
|
من معتقدم که برای سعادت و ترقی این مملکت
باید همه از صمیم قلب کار کنیم. |
|
همین طور باید در راه معارف کار کرد. گر چه
معارف در نتیجه کوشش اعمال دولت
پیشرفت دارد ولی هیچ
نباید غفلت نمایند که مملکت محتاج به فعالیت
و کار است و باید روز بروز
پیشرفت و بهتر برای سعادت و نیک بختی مردم
قدم برداشته شود. |
|
شما خواهران و دختران من، حالا که وارد اجتماع شده
اید و قدم برای سعادت خود و وطن خود بیرون
گذارده اید. بدانید وظیفه شماست که
باید در راه وطن خود کار
کنید.
|
|
سعادت آتیه در دست شماست. |
|
بیانات رضا شاه بزرگ در آن روز تاریخی از
جهتی دیگر حیرت انگیز
است زیرا وقتی چند بار خواندم و
بیاد آوردم که چگونه
یک عده نابحرد؛ رضا شاه
بزرگ را دیکتاتور
می خوانند و از طرفی به صدای یک زن؛ یک زن
مستاصل که چندی
پیش آدرس الکترونیکی
صدایش را دوستی برای من ارسال کرده بود بار دیگر
گوش دادم که چگونه
فغان بر آورده بود و این چنین می
گفت:
|
|
« در ارتباط با رضا شاه گذر زمان اینطور
مشخص می کنه که . . . . . . .؛ |
|
پس از سلطه عرب بر ایران رضا شاه نخستین پادشاهی
بود که بخاطر اعاده حقوق و آزادی زنان؛
مقابل آحوندهای ظالم
محکم ایستاد و نفس های آخوندها رو در سینه
هاشون حبس کرد؛ هر
چند عده ای از
روشنفکران این سو و آن سو می گند رضا
شاه با زور چادر را از سر زنان برداشت و این
پسندیده نبود اما پرسش من
اینه که چادر
بر سر نهادن زن مگر با زور شمشیر و
گردن زدن پسندیده
بود؛ زور شمشیر با زور دست باید برداشته می
شد که توسط رضا شاه برداشته شد؛
مگر همین سه ده پیش
آقایان اسلامی با شعار یا روسری یا توسری؛
تو سری را جا ننداختند و تا به امروز حاصل
این توسری ها
را در نیمی از جمعیت ایران که بانوان هستند نمی بینیم . . . . . . . . .
. ؛ |
|
رضا شاه تنها پادشاهی بود که
جند همسر اختیار نمود اما حرمسرا نداشت و
زنباره نبود او زن دوست بود . . . ؛ |
|
شما واقعا باید یک زن باشید تا از دور و نزدیک
فجایع نظام آخوندی رو در مورد زنان لمس کنید
و درد بکشید که نمی دونم از کجا و
حتا از یکایکش
چگونه بیان بکنم
از شلاق زدن؛ از تیغ
کشیدن بر لب صورتها؛ از انداختن زنها
در سطل های خزنده های مرگبار؛ از
تجاوزه های جنسی؛
از سنگسار از سیلاب واژه های کریه و زننده
همه و همه بخاطر حجاب سیاه؛ شما باید حتما
یک زن باشید و شاهد هجوم بی قید صد هزار مرد ایرانی به استادیوم های
ورزشی باشید که بی خیال و بی حال از برابر تحقیر خواهر های درمانده و
پشت در مانده می گذرند
و نه شهامت و نه غیرت این را دارند که بخاطر حتک
حرمت به خواهرهاشون با یک
بایکوت ساده فوتبال از زنان ایران حمایت
روحی و اخلاقی کنند و به آخوند متجاوز تو
گوشی بزنند؛
شما حتما و حتما و فقط باید یک زن باشید تا بخاطر غیرت مردانه رضا شاه
بخاطر زنان و برای زنان مقابل همه این بی غیرتی
ها و زن ستیزی ها
ایستاد تا او ر ا دوست داشته باشید؛ قلبا او
را دوست داشته باشید؛
علارقم انبوه خطاهاش ............ ؛ |
|
با گذر زمان روشن خواهد شد که اقدامات رضا
شاه در مورد زنان و آخوندها به مراتب پر ارزش تر از سایر اقدامات اصلاحی
ش بوده نظیر راه آهن و دانشگاه و
اگر ما امروز با مرور تاریخ می آموزیم که
اشتباه کاری های گذشته
نباید تکرار بشه
باید این را نیز بیاموزیم که غیرت مردانه رضا شاه در مورد زنان تحسین
انگیز است و اگر
یک موی غیرت این مرد برای مثال در بدن آن صد هزار مرد امروز ایران که
راهی استادیوها می شود و هورا می
کشند جوانه بزنه وضعیت نیمی از جمعیت ایران
دگرگون خواهد شد و این
دگرگونی وضعیت ایران را هم دگرگون
خواهد کرد. »
|
|
برای شنیدن کامل صدای خانم هنگامه افشار می
توانید به آدرس زیر مراجعه کنید. |
|
http://kavehsara.persiangig.com/sounds/reza_shah_va_zanaan.mp3 |
|
آری زمانی که می خواندم که چگونه آن ابر مرد
تاریخ ایران زنان کشور را که نیمی از جمعیت ایران را
تشکلیل میدادند فرا می خوانند و به آنها
امید می دهند و سعادت آتیه کشور را در دستان آنها بر می شمارند در دل به
نادانی عده ای کودن می خندیدم و یقین دارم
که نام این نابخرادن در تاریخ همواره با
ننگ عجین خواهد گشت. |
|
بیانات رضا شاه با جمله این که فرمودند در پی تبلیغ نیستند و میل به
تظاهر ندارند هرگز و
هرگز نمی تواند گفته بک
دیکتاتور باشد؛
ایمان و اعتقاد رضا شاه بزرگ به ایران و
ایرانی بیش از آن اندازه بود که قابل تصور عده ای بی وطن و مزدور
بیگانه باشد و چون
بنیانگزار ایران نوین وقت را کم می دانست به
جد در راه آبادانی می
کوشیدند و اگر این
نابخرادن و تنگ نظران
شرایط محیطی آن زمان را خوب درک نمایند و بدانند بر اثر
سپه خیز آن ابر مرد بود که
چند سال قبل از این روز
بیاد ماندنی؛
مردم ایران از رعیت به ملت تغییر یافته بودند دیگر
دم از دمکراسی قرن بیست و
یکم در آن شرایط بحرانی نمی توانند بزنند و
خود را دمکرات و رضا شاه
بزرگ را دیکتاتور
بخوانند. |
|
وارونه گویان تاریخ؛
این تاریک اندیشان در طول هشتاد و پنچ سال
گذشته سعی در تحریف و دروغ
پردازی نموده اند و با ننه من غریب بازی خود
را وجیه المله
کرده اند کم نیستند ماسونها
نوکران انگلیس
و کمونیست ها
بجای تایید عملکرد انسانی اعلیحضرت رضا شاه
بزرگ سعی در تخطه
آن داشته اند برای انجام این مهم رضا شاه بزرگ
باید چه می کردند تا مشتی خائن لقب خود را
به ایشان نسبت نمی دادند ؟ و این در حالی است که
روانشاد پروین
اعتصامی در گواهی و ثبت نادیده انگاشتن
زنان به تاریخ شعر بلندی سروده است؛ بخش
نخست آن از این قرار است : |
|
|
|
 |
|
|
|
چه پیوند جالبی در شعر
روانشاد پروین
اعتصامی با فرمایشات رضا شاه
بزرگ است؛
آنجایی که رضا شاه بزرگ فرمودند : «
مثل اینکه زنها یک افراد
دیگری بودند و جزو جمعیت ایران به شماره نمی
آمدند »
و پروین همین را سر بیت شعر خود ساخت و نوشت
:
زن در ایران بیش از این گویی که ایرانی
نبود.
در خصوص اهمیت روز هفدهم دی ماه 1314 بد نیست به روایتی که شادروان احمد
کسروی از آن روزها بعنوان تاریخ نویس و شاهد نقل کرده توجه نماییم. |
|
روانشاد
احمد کسروی در سالهای پس از اشغال ایران توسط دو ابر قدرت
انگلیس و روسیه یعنی نخستین سالهای پس از
شهریور 1320 می نویسد |
|
«
3 – پیر ارسال که سپاهیان دو دولت به ایران
آمدند و رشته کارهای کشور را بدست گرفته از
جمله خواربار برای خود خریدند از شهری به شهر دیگر
جلو رفتند، در نتیجه این رفتار ایشان ناگهان
نرخهای بالا رفت و چون
کشت خوبی نیز نکرده بودند، در تهران
و دیگر شهرها گرسنگی آغاز
گردید. در تهران کوچه
ها پر از گدایان
شد. صدها بلکه هزارها کس از گرسنگی مردند و
یا دچار بیماریها
گردیده نابود شدند. |
|
در چنان هنگامی ملایان بجای آن که به خود
آمده ببینند که آن گرسنگی و بدبختی نتیجه ویرانی کشور و ناتوانی دولت، و
ویرانی کشور و ناتوانی دولت نیز نتیجه بدآموزیهای
ایشانست و به گناه خود پی برده پسیمانی
نمایند، تیره دلانه از
پیشامد به سودجویی برخاسته در همه جا در منبر
ها و نشستها
چنین گفتند :
|
|
« دیدید ای لامذهب ها! نماز را ترک
کردید، روزه نگرفتید، روضه خوانی
ها بر چیده شد،
زیارت غدغن گردید،
زنها بی حجاب شدند، خدا به غضب آمده این بلا را فرستاد».
|
|
این بود سخنانی که در همه جا به زبان آورد انبوهی مردان و زنان را به
گزاردن عمامه و
کلاههای بی لبه و بسر
کردن چادر
واداشتند و بار دیگر روضه خوانی
ها فزونی یافت. |
|
روزی به یکی گفتم
معنی این سخن آنست که خدا در آسمان نشسته و همه جا را رها کرده تنها
ایران را می پاید که
همانکه از مردم یک نافرمانی دید به خشم آید و
پتیاره فرستد و سپس
که پشیمان شدند و بازگشتند، به سر خشنودی
آید و پتیاره باز گرداند. این است نمونه ای
از خداناشناسی شما. |
|
شما می گویید چون
رنهای ایران رو باز
کردند خدا گرسنگی را فرستاد. من می پرسم خدا چه کرده که گرسنگی
فرستاده؟! آیا باران از آسمان نباریده؟! آیا سنبل از زمین نروییده؟! آیا
ملخ و سن گندمها را تباه
گردانیده؟! در جایی که
هیچ یکی از اینها نیست پس
چگونه می گویید
خدا گرسنگی فرستاد؟! شما با دیده می بینید که خواربار را
بیگانگان کشیده
می برند! می بینید که مایه آن، ناتوانی دولت و مایه ناتوانی دولت
بدآموزی های بیخردانه
شماست. با اینحال گناه را به
گردن خدا می اندازید.
وای به شما! وای به شما!
|
|
ای بیخران! خدا از رو باز
کردن زنان تهران کینه
می جوید، آن هم از بچگان و زنان
بوشهر و بندر عباس ؟! اینان رو باز می
کنند و خدا به آنان خشم می
گیرد؟ . . . . پس چرا زنهای
اروپا و امریکا
که همیشه رو بازند خدا به آنان خشم نگرفته تنها از رو باز
کردن زنان ایران خشم می
گیرد؟! خاک بر
سرتان ای نادانان! |
|
در برابر این سخنان چنین
گفت: « بالاخره مگر
کارها در دست خدا نیست؟»
گفتم: « این پاسخ
پرسشهای من است؟!
آنگاه چرا تا کنون ندانسته
اید که در این جهان
هیچ کاری بی شوند و
انگیزه نتواند بود؟! چرا با
اینهمه نادانی و کودنی
به مردم پیشوایی می
کنید؟»! |
|
از این روایت که شادروان احمد کسروی نقل نموده و برای ثبت به تاریخ بر جا
گذاشته می تواند پی برد که ملایان در آن روز
های اسارات بار کشور کمبود خواربار که در
اثر حمله متفقین و در نتیجه آن خروج
بنیانگزار ایران نوین رضا شاه
بزرگ از میهن که جز بی
غیرتی عده ای رجال وطن فروش و پس ماندگان
عهد قاجار نمی توان نامی بر آنان گذارد؛ این
قحطی و گرسنگی را به گردن زنان تشنه آزادی
ایران که با نیرو و اراده ملی آن ابر مرد چندی
از آزادیشان نمی گذشت انداختند و
دوبار سعی در انزوا
کشیدن زنان را داشتند و جالب اینکه
در آن زمان نوکران
انگلیس از جمله مصدق السلطنه خائن
رهبر جبهه خیانت ملی به خوش رقصی برای ارباب خود مشغول بودند و
هرگز از این خرافات و سو استفاده ملایان
حرفی نزدند و درست در جهت خواست آنها و اربابشان
انگلیس گام بر می داشتند و به
گمانشان مشغول لطمه زدن به رضا شاه
بزرگ بودند.
|
|
اگر
زنان ایرانی شرایط آن روزگار را
بدانند بهتر می توانند پی به عظمت اقدام ملی
بینانگزار ایران نوین ببرند. |
|
جای تاسف است که عده ای از زنان کشور بدون تعقل خود را وابسته به
مصدق السلطنه خائن و جبهه خیانت ملی
می دانند؛
|
|
|
در سال 1322 و همان زمانی که ملا یان آن می
گفتند؛ مصدق السلطنه
در مجلس چهاردهم در مورد این روز ملی این چنین
گفته :
«
اگر
به تدريج که دختران از مدارس خارج می شدند حجاب رفع می شد چه میشد؟ رفع
حجاب از زنان پير و بی تدبير چه نفعی برای ما داشت؟!
» |
|
امروزه تاریخ پاسخ به سوال مصدق
السلطنه را که در نطق مجلس
چهاردهم ایراد کرده
بود؛ داده است؛
گفتار آن بانوی ایرانی که در بالا بخشی از
آن آورده شده خود پاسخی است به مصدق
السلطنه که باید به او هم
گفته می شد اگر
غیرت مردانه رضا شاه بزرگ در وجود مصدق
السلطنه و امثال او بود ما وضعیت به مراتب
بهتری می داشتیم؛ و امروز باید زنان ایران
بدانند که « مصدق السلطنه » در مورد روز
آزادی زن ایرانی پس از هزار و چهارصد سال
چگونه می اندیشیده و با مغلطه و سفسطه که
کار همیشگی
اش در تمامی موارد خوش رقصی برای ارباب
جزیره نشینش داشته مانند احداث راه آهن و یا
ملی شدن صنعت نفت، در مورد این رویداد بزرگ
تاریخی هم به همان شکل و نظری که ارایه می
کرده و سعی می نموده به هر طریق ممکن این
حرکت ملی را کوچک جلوه دهد؛ از خائن ملی
مصدق السطنه انتظاری بیش از این نباید می
داشتیم . دریغا که مردم ما فریب این خائنین را خوردند. |
|
این سخنرانی را باید بارها خواند و با اسناد تاریخی که امروز در دست است
تطبیق داد تا به خیانت این نوکر
انگلیس ( محمد مصدق
السلطنه ) پی برد؛ پس از پی بردن به
دشمنان ایران است که ما خواهیم توانست بار دیگر
شکوفا شویم و الا در غیر این صورت باز هم
مار در آستین خواهیم پروراند. |
|
اگر
به فرمان رضا شاه با چنان قاطعیتی عمل نمی شد هرگز
زنان ایران آزادی را حس نمی کردند و به
درجات وزارت؛ وکالت؛
قضاوت و استادی نمی رسیدند؛ که امثال
ضعیفه ای بنام شیرین عبادی بتواند در سن 24
سالگی بر کرسی قضاوت تکه
کند و پس از آشوب خمینی و او و همدستانش او
بعنوان یک زن حقوق دادن ایرانی حتی جایزه نوبل دریافت
دارد؛ و یقینا هم میهنان من می دانند که
چگونه شیرین عبادی
ناسپاسی خود را به پادشاهان پهلوی
ابراز داشت. در حالی که اگر
پادشاهان پهلوی نبودند شیرین عبادی و امثال
او اگر بر و روی داشتند
حداکثر جایشان در
حرامسراها بود؛
تفو بر شرافت این آدمها. |
|
در مورد گفته مصدق
السلطنه همین بس که امروزه با اینکه
بیش از نیمی از دانشجویان را دختران و زنان تشکیل
میدهند مشکل حجاب پس از سقوط
پادشاهان ایرانساز
پهلوی نه تنها رفع نگردیده بل با
توسری به نیمی از جامعه آنرا مجددا برقرار
نموده اند. پس راه علاج آن نبود که او گفته
بود؛ او بیش از این هم نا
آگاه بوده با تبلیغات
انگلیس است که او را بزرگ جلوه
می دهند و همین که امروز امثال مسعود بهنود
ها به خدمت
B.B.C
در می آورند تا مبلغین او باشند؛ در حالی که
قصد و نیت رضا شاه فقط برای ایران و ایرانی بود به همین لحاظ در پی تظاهر
نبودند و به یقین می دانستند وجود ایشان سالها بعد هم
چون نگین
تابناکی بر تارک تاریخ ایران خواهد درخشید. |
|
حالا پرسشی هایی
از شیفتگان مصدق
السلطنه که او را به مانند هیتلر پیشوای
خود می دانند و همواره بر صحبت های او استناد می
کنند این است که : |
|
چرا در زمان که بیشترین محصلین و دانشگاهیان
در ایران دختران و زنان هستند حجاب را مردان با زور بر سرشان
نگه داشته اند ؟ |
|
چرا امروزه به تدریج که دختران از مدرسه خارج می شوند نمی توانند برای
خود تصمیم بگیرند ؟ |
|
مصدق السلطنه زنان ایران را پیر و بی تدبیر
خوانده است از این قهرمان پوشالی جبهه خیانت
ملی دیگر گله معنی ندارد ولی
شیفتگانش پاسخ
بدهند؛ که : مگر
زنان پیر جزو ملت ایران محسوب نمی شدند ؟ که او با توهین
آشکارا به آنها سعی در خدشه دار
کردن اقدام ملی رضا شاه
بزرگ را داشته ؟
فرق یک شخصیت ملی در همین است؛ رضا شاه
بزرگ فرمایشات
خود را اینگونه آغاز می
کنند : «
بی نهایت مسرورم که می بینم خانمها در نتیجه دانایی و معرفت »
و مصدق السلطنه زنان ایرانی را پیر و
بی تدبیر می خواند. |
|
چرا این خائن به پیر زنان ایرانی توهین کرده و اگر
تا آن زمان زنان ایرانی بی تدبیر مانده بودند که مقصر خودشان نبودند بل
قاجارها بودند که از زن جز در حرمسرا جای دیگری
یاد نمی کردند؛ و این خائن در فصل چهارم
کتاب خاطراتش حدود چهل سال پس از انقراض قاجارها هنوز از آنها دفاع می
کند؛ آیا زنان ما امروز نباید متوجه
اشتباهشان گردند ؟ و این آدمها را بشناسند
؟ |
|
آیا بانویی که آنچنان به فغان آمده امروز
برای احقاق حقوق خود نباید گریبان مصدق
السلطنه ها را
بگیرد؟ |
|
از سال 1314 تا 1320 که مصدق السلطنه ادعا
می کند فقط رفع حجاب از زنان پیر و بی تدبیر
نفعی برای ما نداشته؛ آیا در این ایام زنان
ایران به دانشگاه که این هم از افتخارت رضا
شاه بزرگ است؛
نرفتند ؟ آنهم پس از هزار و جهارصد سال در
حد فاصل همان زمان مورد اشاره تحصیل نکرده
اند و برای کشورشان مفید نبوده اند ؟
چه کسی به این پرسش ها
پاسخ خواهد داد.
آیا با گذر زمان هنوز ماه
پشت ابر مانده است یا نه در میان ما
ایرانیان قدر شهامت بیان حقیقت و اشتباه وجود ندارد.


کاوه
ایرانی |
|
|
|
 |
|
|