خاطرات اردشير زاهدى

شاه، كه بر اثر ابتلاء به سرطان سخت بيمار بود و ديگر، حال نبرد برايش باقى نمانده بود تصميم به تبعيد نامطمئن گرفت و كشتى ايران را در توفان هاى نامطمئن تاريخ رها كرد.

او، به نقل از امپراتور غمگين « ماركو اورليوس » مى گويد:

« بزرگترين دردها در بزرگترين سكوت ها تحمل مى شود » .

زاهدى مى گويد كه از بيانيه ناآگاهانه البرايت به شدت ناخرسند شده است...... و مى افزايد:

اين خانم تكليف خود را انجام نداده و به افسانه اى پرداخته كه به مناسبات ايران - آمريكا يك نسل آسيب رسانده است.

 

ترجمه گفتگوى اختصاصى اردشير زاهدى وزير پيشين امورخارجه و آخرين سفير ايران در آمريكا با امير طاهرى روزنامه نگار و نويسنده صاحب نام كه به زبان انگليسى نگاشته شده است.

 

« بازنگرى رويدادهاى تاريخ ساز »

* آيا جا به جائى دكتر مصدق و تيمسار زاهدى يك توطئه آمريكائى بود؟

* چه عواملى موجب اين جابجائى شد؟

* آيا مصدق قربانى يك كودتاى نظامى گرديد؟

* آيا «سى اى اى» فكر بر كنارى مصدق و به كار گماردن زاهدى به جاى او را به شاه تزريق كرد؟

* چرا انتشار « گزارش محرمانه » مداخله « سى. آى. اى » در امور ايران ژستى در برابر رژيم حاكم بر ايران تلقى شد؟

 

زنگ تلفن قطع نمى شود و از ماشين فكس نامه ها و پيام ها وقفه ناپذير بيرون مى ريزند و چند تنى از ملازمان به خدمت آماده هستند، در حالى كه شخصيت هائى از چهار گوشه جهان وارد و خارج مى شوند. ويلاى آبرومند و در نقطه زيبائى در سوئيس، كه اردشير زاهدى در آن زيست مى كند، چنان پر جنب و جوش است كه گوئى از ياد برده ۲۱سال است او كار ادارى ندارد و در تبعيد به سر مى برد.

زاهدى تنها داماد شاه فقيد بود و يكى از نزديكترين مشاوران او در حدود يك ربع قرن به شمار مى رفت، مشاغلى چون سفير ايران در لندن و واشنگتن و وزارت امورخارجه را به عهده داشت و در تهران خيلى به شاه در حلقه محاصره نزديك بود. او كوشيد شاه را به ايستادگى و پيكار عليه اتحاد آخوندها و كمونيست ها به رهبرى آيت الله روح الله خمينى وادار سازد. شاه، كه بر اثر ابتلاء به سرطان سخت بيمار بود و ديگر، حال نبرد برايش باقى نمانده بود تصميم به تبعيد نامطمئن گرفت و كشتى ايران را در توفان هاى نامطمئن تاريخ رها كرد.

اينك زاهدى مى گويد: «شكست هميشه تلخ است. اما شكست بدون جنگيدن بدترين نوع شكست است .« آن چنان يأس ناشى از آن تلخ بود كه زاهدى كه اينك ۷۲ سال دارد، به مدت دو دهه ساكت ماند و درخواست بيشمار براى مصاحبه و دست كم يك پيشنهاد چند ميليون دلارى را براى نوشتن زندگى نامه خود رد كرد.

او، به نقل از امپراتور غمگين « ماركو اورليوس » مى گويد: « بزرگترين دردها در بزرگترين سكوت ها تحمل مى شود.»

به اين خاطر، زاهدى تصميم گرفته خاطرات خود را براى نسل هاى آينده به ميراث بگذارد. گنجينه اى از اصل يادداشت ها و مدارك گرد آورده و در صندوق هائى در بانك سوئيس به امانت گذاشته، به اين شرط كه هيچكدام پيش از مرگش منتشر نشود. در عين حال، تصميم گرفته كه پيرو سياست بى آلايش باشد. براى اطمينان خاطر در اين مورد، تماس هاى بيشمار خود را در سطح جهان حفظ كرده است.

پاره اى از رهبران كشورها هنوز به هنگام ديدار از سوئيس به سراغش مى روند. بسيارى به او تلفن مى زنند، نه تنها براي مبادله تعارفات بلكه براى جويا شدن نظراتش در زمينه امورى كه او منبع موثق داورى به شمار مى رود. با اين همه، او دقت داشته كه درباره رويدادهاى ايران يا مربوط به آن اظهارنظر نكند.

به تازگى زاهدى موافقت كرد ما را براى يك « گپ غير رسمى » ، كه بعد شكل مصاحبه را به خود گرفت، بپذيرد. زاهدى، در حالى كه در چشمان سياه عميقش آميزه اى از هيجان و احساس توجيه كردن مى درخشيد گفت: « من تصميم گرفته ام مهر سكوت را بشكنم. پى برده ام در جهانى به سر مى بريم كه سكوت نشانه احتراز شرافتمندانه به شمار نمى رود بلكه يا احساس گناه و يا رضايت تلقى مى شود. » زاهدى با « شكستن مهر سكوت » خود، نوشته اى براى نيويورك تايمز فرستاده كه در آن روزنامه به چاپ رسيده و يك رشته مصاحبه هاى راديوئى و تلويزيونى نيز به عمل آورده است.

انگيزه اين فعاليت ناگهانى چاپ يك گزارش اختصاصى مفصل از سوى نيويورك تايمز در رابطه با رويدادهاى آگوست ۱۹۵۳ در ايران بود.  با اين ادعا كه گزارش بر مبناى گزارش محرمانه « دونالد ويلبر » مأمور سازمان اطلاعاتى آمريكا، مدعى ايفاى يك نقش كليدى در آن رويدادها، نگاشته شده. آن رويدادها به بركنارى دكتر محمد مصدق نخست وزير ناسيوناليست ايران به وسيله شاه و گماردن يك امير بازنشسته ارتش، فضل الله زاهدى، به جاى او منجر شد. در پى چاپ گزارش  « ويلبر » ، « مادلن اولبرايت » ، وزير امورخارجه آمريكا، ضمن نطقى مراتب تأسف خود را از آنچه « مداخله » در امر داخلى ايران در آن زمان بود، ابراز داشت.

زاهدى مى گويد كه از بيانيه ناآگاهانه البرايت به شدت ناخرسند شده است... و مى افزايد: اين خانم تكليف خود را انجام نداده و به افسانه اى پرداخته كه به مناسبات ايران -  آمريكا يك نسل آسيب رسانده است.

زاهدى فعاليت سياسى خود را در آستانه بيست و سه سالگى به عنوان دست راست پدرش، تيمسار زاهدى، آغاز كرد. در ،۱۹۵۱ تيمسار زاهدى وزير كشور در دولت مصدق نخست وزير ملى مبتكر ملى شدن صنعت نفت در ايران بود. تيمسار زاهدى و مصدق، پيوندهاى خانوادگى داشتند و احترام زياد براى يكديگر قائل بودند. كسى باور نمى كرد كه درست يك سال بعد آنها، دشمن يكديگر، چون تراژدى هاى رم شرقى، در دوره اى حساس از تاريخ معاصر ايران خواهند شد.

اردشير زاهدى، در يك مصاحبه اختصاصى، نظرش را درباره آن رويداد بيان داشت. گزيده هاى آن از اين قرار است:

* آيا حقيقت دارد كه آمريكا توطئه بركنارى مصدق را طرح ريزى كرد و پدر شما تيمسار زاهدى جايگزين او شد؟

- آمريكا ممكن است چنين توطئه اى را چيده بود، اما آنچه اهميت دارد اطمينان يافتن بر اين است كه مصدق با توطئه آمريكا يا به دلايل ديگرى سقوط كرد. آنچه من با قاطعيت مى توانم بگويم اين است كه سقوط مصدق نتيجه توطئه «سى. آى. اى »  نبود. البته، پيروزى هزار پدر دارد، ولى شكست هميشه يتيم است. آيا اگر اقدامات اوت ۱۹۵۳ براى بركنارى مصدق شكست خورده بود، « قهرمانانى » وجود داشتند كه آن را به حساب خود بگذارند؟

انبوهى از مدارك، از جمله اسناد رسمى آمريكا، ايران، انگليس و شوروى و شهادت افرادى كه نقشى در آن رويدادها وجود دارد كه اقدام ادعائى سى. آى. اى را نفى مى كند.

* ممكن است توضيحات بيشترى بدهيد؟

- آنچه در اوت ۱۹۵۳ در تهران روى داد، به اختصار چنين است. ساختار سياسى ايران به دو بخش هواداران و مخالفان مصدق تقسيم شده بود. آنان كه مخالف مصدق بودند رهبرى را جستجو مى كردند و پدر مرا يافتند كه يك امير بازنشسته، وزير كشور پيشين و سناتور سابق بود. شاه از سوى بسيارى شخصيت ها و مراكز قدرتمند در داخل خواستار بركنارى مصدق زير فشار قرار داشت. شخص شاه بر سر كنترل نيروهاى مسلح با مصدق درگير شده بود. مردم از ياد بردند كه يكسال پيش از آن، در جولاى ،۱۹۵۲ شاه مصدق را بركنار كرد و يكى از بستگان او احمد قوام را به نخست وزيرى گمارد. در آن هنگام، سياست خيابانى به سود مصدق چربيد. قوام، كه در آن زمان فرتوت بود، توانائى مهار كردن اوضاع را نداشت. شاه ناگزير شد كه باز مصدق را براى نخست وزيرى فراخواند.

بدين ترتيب، برخلاف ادعاى بركنارى مصدق از مقام نخست وزيرى به وسيله سى. آى. اى در سال ۱۹۵۳ در مخيله شاه نشانده نشد. شاه، در مارس ،۱۹۵۳ با تهديد به اين كه كشور را ترك مى كند، گام ديگرى در مبارزه قدرت عليه مصدق به پيش گذاشت. اين جريان تظاهرات انبوهى را به سود شاه موجب شد، براى اولين بار بعد از سال ها گوئى كه اين موج عليه مصدق به حركت درآمده است. به سخن ديگر، شاه و مصدق كه در ابتدا براى ملى شدن نفت ايران فعاليت نزديك با هم داشتند، در ۱۹۵۲ دشمنان سياسى يكديگر گرديدند. در ۱۹۵۳ جزر و مد درياى سياست به كلى عليه مصدق بود.

* تلاطم درياى سياست چگونه عليه مصدق شده بود؟

- مصدق كشور را به بن بست كشانده بود. با قطع درآمد نفت، كشور دچار فقر، انبوه بيكارى و تورم شده بود. مصدق مجلس منتخب در زمان نخست وزيرى خود را بست و اعلام داشت كه اختيارات مطلق به دست آورده و با تصويبنامه به اداره امور خواهد پرداخت. بسيارى از هواداران كليدى او، از جمله دكتر مظفر بقائى، حسين مكى و ابوالحسن حائرى زاده، همه از رهبران جنبش ملى شدن نفت، از او بريدند. حتى حائرى زاده تلگرافى براى دبيركل سازمان ملل فرستاد و خواستار كمك براى « نجات ايران از ديكتاتورى مصدق » گرديد.

* برجسته ترين چهره هاى مذهبى كشور از جمله آيت الله عظمى حسين بروجردى، آيت الله ابوالقاسم كاشانى، آيت الله محسن حكيم طباطبائى، آيت الله محمد بهبهانى و آيت الله عظمى شهرستانى از مصدق رو برگردانده بودند زيرا هراس داشتند سياست او به آنجا انجامد كه كمونيست ها قدرت را در دست گيرند.

در بهار ،۱۹۵۳ پدرم به عنوان رهبر اصلى گروه ضد مصدق جلوه گر شد. مصدق جايزه براى دستگيرى پدرم در نظر گرفت، گر چه پدرم همه جا در ميان مردم بود بدون اين كه كسى مزاحمش شود. در واقع مصدق ديگر آن قدر قدرت نداشت كه او را دستگير كند. با اين همه، شاه در مورد بركنارى مصدق و گماردن پدرم تا چند ماه مقاومت كرد. زيرا، مى دانست پدرم يك نخست وزير دستور بگير نخواهد بود. از تكرار تجربه ۱۹۵۲ نيز واهمه داشت.

* در گزارش سى. آى. اى آمده كه اين آمريكائى ها و انگليسى ها بودند كه شاه را براى نخست وزيرى پدر شما زير فشار قرار دادند.

- بله. من در جريان اين ادعا هستم. نمى دانم كى و چگونه احتمالاً آمريكائى ها و انگليسى ها با شاه در اين زمينه مذاكره كردند. اما اگر آنها پدر مرا توصيه كرده باشند، نشانه توجه شان به واقعيت اوضاع بود.

پدرم به هر حال رهبر اصلى گروه ضد مصدق بود. همه در ايران مى دانستند كه اگر مصدق برود زاهدى خواهد آمد. اين مثل شرط بندى روى اسب برنده است و بعد مدعى شدن بر اين كه زمينه ساز برد بوده. انگليسى ها دليلى نداشتند پدر مرا دوست بدارند. در واقع او را دوست نداشتند.

در جريان جنگ جهانى دوم هنگامى كه انگليسى ها و روس ها حمله ور شدند و ايران را اشغال كردند، به پدر من به چشم يك هوادار آلمان نگاه مى كردند.

انگليسى ها دست به عمليات توطئه آميزى براى دستگيرى پدرم در اصفهان، كه فرماندهى نيروهاى مسلح را در مركز ايران به عهده داشت، زدند و او را به فلسطين كه در آن هنگام در قيمومت انگليس بود، تبعيد كردند.  «  فيتز روى مك لين  »   افسر  انگليسى  كه  عمليات  دستگيرى  پدرم  را  رهبرى  مى كرد،  او  را « خطرناكترين ايرانى » براى انگليس توصيف كرده است.

اين درست همان عبارتى است كه سفير انگليس در تهران، سر ريدر بلارد، نيز عليه پدرم در خاطرات خود به كار برده است.

انگليسى ها حربه ديگرى دست آويز ضديت با ژنرال زاهدى داشتند.  در دهه ۱۹۲۰ پدرم فرماندهى نيروهاى سركوبگر يك صاحب اختيار ياغى را به عهده داشت كه انگليس ها در ايالت نفت خيز خوزستان، به اميد جدائى آن از ايران و تبديل به يك شيخ نشين مستقل به وجود آورده بودند.

اما آمريكائى ها پدرم را از دور مى شناختند و دليلى براى دوست داشتن يا دوست نداشتن او وجود نداشت.

* گزارش سى. آى. اى مى گويد كه پدرتان چند بار به سفارت آمريكا رفت و در مناسبت هاى مختلف درباره توطئه عليه مصدق گفتگو كرد.

-  تنها دفعه اى كه  پدرم  به سفارت آمريكا  رفت  در ۱۹۵۱ در  مقام  وزير كشور براى شركت در مراسمى به افتخار « اورل هريمن » بود كه از جانب پرزيدنت « هرى. اس. ترومن » با پيشنهادى براى پايان دادن به بحران ايران آمده بود.

نياز به گفتن نيست وزيران ديگر و مقامات بلندپايه هم در اين مراسم كه يك رويداد تشريفاتى تا سياسى بود، حضور داشتند. جريان اين ديدار در كتاب « مأموريت هاى ساكت » ژنرال « ورنان والترز » آمده است. با قاطعيت مى توانم بگويم پدرم هيچ آمريكائى را نمى شناخت و هرگز درباره سياست ايران با هيچ مقام آمريكائى حرف نزد.

* با وجود اين،  كرميت روزولت، مأمور عمليات سى. آى. اى، مدعى معمار اصلى سقوط مصدق، مى گويد كه در چند مورد با پدرتان ديدار داشته و دو نفرى به آلمانى با هم گفتگو كرده اند.

-

 اين يك دروغ ساختگى است. پدرم به زبان آلمانى حرف نمى زد. تنها زبان هاى خارجى كه او مى دانست روسى و تركى بود. در سراسر رويدادهاى پر هيجانى كه منجر به سقوط مصدق شد من به عنوان يكى از دستياران سياسى، در كنار پدرم بودم. اگر او در يك توطئه خارجى شركت داشت، من متوجه مى شدم. نه، او شركتى نداشت.

* شما بر اين پا فشارى مى كنيد كه آمريكائيان مطلقاً نقشى در آن رويدادهاى مهيج نداشتند؟

-  همانطور كه پيش از اين گفتم من اطلاعات مستقيمى در رابطه با ترفندهاى شيطانى سى. آى. اى يا اينتليجنت سرويس انگلستان كه احتمالاً عليه مصدق به كار گرفته شد ندارم. فراموش نكنيد كه تهران در آن زمان داغترين سنگر جنگ سرد بود. شوروى ها حضور نيرومندى از طريق حزب توده كمونيست داشتند كه كنترل كنگره اصلى اتحاديه هاى كارگرى را در دست داشت. در آن زمان حزب توده با ۵۰۰۰۰ عضو بزرگترين حزب كمونيست فراسوى اردوگاه كمونيست به شمار مى رفت. اسناد كى. جى. بى كه به تازگى انتشار يافته نشان دهنده اين است كه شوروى ها دست كم به چهار روزنامه در تهران كمك مالى مى كردند. ما همچنين مى دانيم كه كى. جى. بى تقريباً ۷۰۰ افسر ارتش ايران و نيروهاى انتظامى را به خود جذب كرده بود. ما اين را نيز بايد به خاطر داشته باشيم كه ارتش شوروى دقيقاً ۵ سال پيش از آن از شمال ايران عقب نشسته بود. در مورد آمريكا بايد به ياد داشته باشيم سى. آى. اى كه در ۱۹۴۷ تأسيس شده بود، هنوز خيلى كوچك و كم تجربه بود براى اين كه حضور كارساز در جامعه پيچيده اى چون ايران داشته باشد. اسناد آمريكا نشان دهنده اين است كه هيچ يك از مقامات سفارت و فعالان سى. آى. اى وابسته به آن فارسى حرف نمى زدند و تجربه واقعى در مورد ايران نداشتند.

تعداد انگشت شمارى افراد ناآگاه به آداب و زبان محلى، تنها در يك سريال تلويزيونى مانند « بالاتر از خطر» مى توانند حكومت كشورى را واژگون سازند. البته، ائتلاف ضد مصدق به آمريكا به چشم رهبر جهان آزاد مى نگريست براى اين كه هر حركتى را كه احتمالاً شوروى ها براى مداخله در امور ايران به عمل مى آوردند خنثى سازد. بنابراين، از ديدگاه ژئوپوليتيك، ائتلاف ضد مصدق خود را بخشى از جهان آزاد به رهبرى آمريكا به شمار مى آورد. درست چند روز پيش از سقوط مصدق، پرزيدنت دوايت آيزنهاور اعلام داشت واشنگتن حركت مسكو را خنثى خواهد كرد. اين جريان در راستاى سياست آمريكا نسبت به ايران بود كه به وسيله پرزيدنت هرى اس. ترومن در سال ۱۹۴۶ پى ريزى شد. ترومن نقش قاطعانه اى در واداشتن استالين به خروج نيروهاى خود از شمال ايران ايفا كرد. به ياد داشته باشيد كه در آن هنگام منحصراً آمريكا اسلحه اتمى را در اختيار داشت. استالين نمى توانست تن به يك برخورد مستقيم با آمريكا بر سر ايران بدهد. به هر حال، همه ميهن پرستان ايرانى كه نگران بهره بردارى روسيه از بحران داخلى ايران بودند، همسايه اى كه در ۵ مورد در كمتر از ۴ دهه مداخله نظامى در ايران كرده بود، از جمله تجاوزات تمام عيار كه منجر به اشغال سراسر شمال كشور گرديد، از بيانيه آيزنهاور در سال ۱۹۵۳ استقبال كردند .

* دوست داريد كه تاريخ چگونه از رويدادهاى اوت ۱۹۵۳ ياد كند؟

-  همه موضوعات تاريخى مشمول تجديد برداشت و بررسى دقيق هستند. رويدادهاى ۱۹۵۳ ايران نيز يك استثناء نيست.

بيش از ۱۰۰ كتاب نوشته ايرانيان و آمريكائيان خط بطلان بر تعبير فعالان خود بزرگ بين سى. آى. اى كشيده است.

لوى هندرسن سفير وقت آمريكا در تهران، در تلگراف هاى روزانه خود به وزارت امورخارجه به وضوح روشن ساخته مصدق با يك قيام ملى كه از فقيرترين مناطق پايتخت ايران پا گرفت، سقوط كرد. گزارش هاى هندرسن در كتابى با بيش از يك صد صفحه انتشار يافته كه به فارسى هم ترجمه شده است. خود مصدق نيز هرگز سى. آى. اى را به خاطر سرنگونى دولت اش مورد نكوهش قرار نداد. او آنقدر هوشمند بود كه بداند چه روى داده است. كسانى كه تاريخ آن سال هاى پر تلاطم را مطالعه كرده اند مى دانند مصدق در اصل عمده ترين سياستمدار آمريكاگرا بوده كه ايران ديده است. او عزيز كرده دولت ترومن بود. كمك آمريكا به ايران، كه از گذر اصل ۴ صورت مى گرفت، بعد از نخست وزيرى مصدق از نيم ميليون دلار به ۲۳ ميليون دلار افزايش يافت. در ۱۸ اوت ،۱۹۵۳ يك روز پيش از سقوط مصدق، هندرسن با او ديدار كرد و پيشنهاد كمك اضطرارى آمريكا به مبلغ ۱۰ ميليون دلار از جانب دولت آيزنهاور را ارائه داد.

حتى دونالد ويلبر، مأمور عمليات سى. آى. اى كه نيويورك تايمز به « گزارش محرمانه » او اين همه بهاء داده، در نوشته خود تصريح كرده كه هر آنچه او و ديگر همكارانش در سى. آى. اى، به آن در تهران دست زدند، به كلى با ناكامى روبرو شد.

ريچارد هلمز، كه مدت ها رياست سى. آى. اى را به عهده داشت، در مصاحبه تلويزيونى بى بى سى اظهار داشت، سى. آى. اى در ۱۹۶۱ متحمل ناكامى در عمليات خليج خوك ها عليه كوبا شده بود و مى خواست نوعى « پيروزى » خود را نشان دهد كه بتواند بودجه اش را، كه موجوديتش به آن بستگى داشت، توجيه كند. اين سازمان به نقش ناچيزى كه در ايران ايفا كرده بود، براى اين مقصود، توسل جست. سى. آى. اى با اين اقدام تاريخ را جعل كرد، افكار عمومى آمريكا را منحرف ساخت و زمينه دشمنى بين مردم ايران و آمريكا را كه دوستان نزديك و براى دو نسل متحد هم بودند، فراهم آورد.

اثر ناگوارتر چنين ادعائى اعلام اين موضوع به جهانيان بود كه هيچكس نمى تواند بر مبناى سهيم بودن منافع و خواست ها، متحد آمريکا به خاطر دشمن مشترك باشد. با اين حساب، آمريكا نمى تواند دوستان و متحدانى داشته باشد و تنها مى تواند كارگزارانى فرمانبردار به خاطر پول داشته باشد. اين نيز توهين به ميليون ها انسان، نه تنها در ايران بلكه در سراسر جهان بود كه خود را در جنگ سرد در كنار آمريكا مى ديدند و به آن كشور به چشم رهبر جهان آزاد مى نگريستند.

* مصدق خود را قربانى كودتاى نظامى توصيف كرده...

- اين توصيف نيز به دور از واقعيت است. آنچه روى داد يك كودتاى نظامى نبود. رئيس كشور كه عوض نشد. بافت كشور تغيير نكرد. هيچ اقدام غير قانونى نيز به عمل نيامد. شاه به موجب قانون اساسى اختيار بركنارى و به كار گماردن نخست وزير را داشت. او دوبار مصدق را به كار گمارده و يك بار نيز پيش از آن، او را از كار بركنار كرد و پدر مرا به نخست وزيرى گمارد.

مداخله نظامى در كار نبود. خود مصدق وزير دفاع بود و تيمسار رياحى رئيس ستاد، به كار گمارده او و از هواداران سرسختش به شمار مى رفت. مصدق گارد ويژه شاه را منحل كرده بود. فيلم هاى خبرى چند ساعته كه از تهران در ۱۹ اوت ۱۹۵۳ برداشته شده نمايشگر هيچگونه حضور نظامى نيست. مردم پدر مرا با درجه نظامى اش مى ناميدند، در صورتى كه پدرم بازنشسته ارتش بود و سال ها به عنوان وزير و سناتور خدمت مى كرد. اگر به هر لغت نامه اى مراجعه كنيد ملاحظه خواهيد كرد واژه كودتا به رويدادهائى كه منجر به سقوط مصدق گرديد اطلاق نمى شود. ما ممكن است موافق يا مخالف آن چه روى داد و يا چرا چنين شد باشيم، اما، درك درست تاريخ، دوستى رهنمون بخش مى توان باشد. چنانچه درك درست در كار نباشد، به صورت دشمن در خواهد آمد و ما را گمراه خواهد كرد.

* به نظر شما درز كردن « گزارش محرمانه » سى. آى. اى در اين هنگام، آيا ژستى نسبت به رژيم فعلى در ايران نمى تواند باشد؟

-  دانستن آن دشوار است. فقط مى توان حدس زد. اگر، آنطور كه شما اظهار كرديد، جريان به خاطر اين بوده كه دولت كلينتون خواسته ژستى نسبت به رژيم موجود در ايران گرفته باشد، ماجرا عجيب تر جلوه مى كند. مصدق مورد نفرت خمينى چى هاست. خمينى نام مصدق را كه روى تنها يك خيابان در تهران بود، تغيير داد. از زمانى كه رژيم خمينى موجوديت يافته، برگزارى مراسم يادبود مصدق در دهكده اجدادى او ممنوع شده است. راستش را بخواهيد، نمى توانم انگيزه آمريكا را در اين مورد حدس بزنم. شايد خواستند آخوندها را بترسانند و ادعا كنند هر رژيمى در ايران به وسيله گروه كوچكى از توطئه گران سرنگون خواهد شد. سه سال پيش سى. آى. اى اعلام داشت تقريباً همه اسناد و مدارك مربوط به رويدادهاى ۱۹۵۳ ايران در شعله آتش نابود شده است. آيا كسى خواسته روى هيجان انگيزترين « داستان موفقيت » سى. آى. اى سرپوش بگذارد؟ يا اسناد و مدارك به اين خاطر سوزانده شد كه نشان مى داد فضائى كه از افسانه ايران آفريده شده بود به كلى ساختگى بود؟

يكى از راه هاى پى بردن به واقعيت دستور چاپ و انتشار نسخه هائى از اسناد و مدارك در اختيار وزارت امورخارجه آمريكا و شايد سازمان هاى ديگرى در دولت آمريكا خواهد بود.  من به سهم خود براى افشاى كامل همه مدارك و اسناد مربوط به اين موضوع در آمريكا، ايران و انگلستان پافشارى خواهم كرد.

 

ترجمه فارسى نقل از مجله « راه زندگى » لس آنجلس

 

 

 

 

 
Back to Home

 

Send mail to  admin@sarve-azade.com  with questions or comments about this web site.
Copyright © 2004  Sarve Azade