نقدی بر خاطرات مهندس مهدی بازرگان
کاوه
ایرانی
قسمت اول
Friday, January 12, 2007
چندین
سال
است برای پول درآوردن رسم بر آن شده افراد خاطرات خود را به رشته تحریر
در آورند؛ بعضا این خاطرات را بصورت
گفتگو با روزنامه
نگاران مشهور و یا سوال کنندگانی به
بیان خاطرات خود می پردازند از جمله این
کسان مهدی بازرگان
نخست وزیر منتخب آقای خمینی بود.
در اين نگارش با اشاره به بخش
هایی از این خاطرات به تجزیه تحلیل
آنچه او با توجه به واقعیت های زمان خودش
گفته و بسیار ماهرانه از
کنار آنها گذشته
و یا به تحریف و وارونه گویی
پرداخته است مبادرت شده است. مهدی
بازرگان در قسمتی از خاطرات خود
برای نخستين بار اشاره هائی به ولیعهد «
محمد رضا شاه » می کند که نياز به تجزيه و
تحليل دارد. اين مورد مرا بر آن داشت که به نقد این خاطرات
بپردازم. برآن شدم با پرسش
هائی نسل جوان را بر
انگيزم تا به راحتی از کنار این
نوشته ها نگذرند؛
بلکه ذهن فعال آنها لزوم تجزیه و تحلیل
مطالب را دنبال کند.
عنوان کتاب خاطرات بازرگان «شصت سال خدمت و
مقامت» است. کدام خدمت در چه زمانی، در چه سالی، و مقاومت برای چی و در
مقابل کی؟
در صفحه 238و 239 این کتاب بازرگان در
ارتباط با دوستی با دانشجویان می گوید خاطره
نخست از برف بازی کردن دانشجویان است آنها
پس از برف بازی زمانی که زنگ می خورد می بايد به
کلاس های درس بروند. مهدی بازرگان
بعنوان استاد از دانشجویان می پرسد:
«آیا دوست دارید که باز هم برف بازی کنید»
دانشجویان استقبال می کنند و ایشان هم
کلاس را تعطیل می کند
تا دانشجویان بروند و برف بازی کنند و هر
زمان که خسته شدند برگردند سر
کلاس! در جای ديگر
در باره آمدن ولیعهد برای بازدید به دانشگاه
می نويسد. گويا این خاطره در ذهن او شاید هم
بعنوان یک خاطره نا خشنود باقی مانده
است؛ زیرا تا اینجای کتاب حرف و حدیثی از
ولیعهد نگفته؛ بنابراين نشان از آن دارد که
این نخستین برخورد میان او و ولیعهد بوده است. ابتدا به نوشته
بازرگان نگاهی
می کنيم و سپس آنرا مورد تجزیه و تحلیل قرار
می دهم
|
« خاطره دیگری را
هنگام بازدید ولیعهد در سال
1315 از دانشکده فنی شرح می
دهم: رضا شاه میخواست فرزندش را با سازمان
ها و بنیادهای
مملکت آشنا
کند؛ حکمت
وزیر فرهنگ اصرار داشت
هنگام بازدید ولیعهد از
دانشگاه استادان با لباس رسمی
حاضر باشند. در آن موقع دانشکده
فنی در طبقه بالای دارالفنون
بود.
کلاس
من را برای بازدید ولیعهد و همراهان انتخاب کرده
بودند؛ زیرا در میان
دانشیاران فقط دو نفر لباس رسمی
داشتند؛
یکی معاون دانشکده و
دیگری بنده
بودم؛
شاگران سال های سوم و چهارم را در یک
کلاس جمع کرده بودند.
چون من عهده دار تدریس ماشین
های حرارتی و ماشین های هیدروالکتریک
بودم؛ موضوع درس « نمایشی » آن
روز را مقایسه قیمت واحد کیلو
وات تولیدی برق بوسیله ماشین بخار؛
دیزل و آب تعیین کرده بودم. با تهیه یک
جدول؛ محاسبه و ارقام؛
در سه ستون مجزا؛ در مقابل
یگدیگر نوشته شده
بود؛ بطوری که وقتی ولیعهد وارد
کلاس می
شود؛ مقایسه جمع زدن آنها روشن و
گویا باشد.
در این جدول قیمت تولید برق؛
بوسیله توربین آبی؛ البته ارزان
تر از سوخت نفت یا گازوئیل و
ذغال سنگ تمام می شد. ضمن تشریح این
مطلب؛ توضیح دادم که نه تنها به لحاظ اقتصادی تهیه
برق از طریق استفاده از رودخانه و سد و توربین آبی با صرفه
تر است. با خودداری از ایجاد نیرو بوسیله توربین و دیزل
ذخیره نفتی و معدنی خودمان را هم می توانیم بفروشیم و ارز
تحصیل کنیم و افزودم؛ با
آنکه تعداد زیادی رودخانه
نداریم ولی با همان چند رود
بزرگ موجود می توانیم سد سازی
کنیم. در ضمن توضیح دادم اگر از
نیروی آبی مانند رودخانه کرج؛
استفاده نکنیم، آن منبع انرژی
به هدر می رود . . . .
آن هایی که
پشت سر ولیعهد بودند، اشاره می
کردند زودتر تمام کنیم، مبادا
حوصله ولیعهد سر برود، ولی من همچنان
به بیانات خود ادامه دادم تا صحبتم تمام شد
این را هم بگوییم که در ابتدای
ورود ولیعهد، بر خلاف آنچه
توصیه کرده بودند، به او تعظیم نکردم
و فقط سرم را تکان دادم، ولیعهد
نیز پس از پایان سخنان من، رو
به دانشجویان کرد و ضمن تقدیر از
ابتکار آن ها در تهیه یک
ماکت جالب که در کلاس بود و
گفت:
|
« من با اظهارت استاد شما، جندان
موافق نیستم، زیرا کشور ما کشور زراعتی است و آب کم
داریم، حیف است آب رودخانه
هایمان را در ماشین بریزیم . . . . . .
اگر به مصرف
کشاورزی برسانیم بهتر و
با صرفه تر است! . . . . » |
بدین ترتیب ولیعهد آن روز، نظریه علمی بنده را در مورد
استفاده از انرژی آب رودخانه، قبول
نکرد، ولی بعدها که پادشاه
مملکت شد، در سخنرانی
هایش
پیرامون پیشرفت برنامه
های عمرانی، افتخار می کرد که سدهای
بزرگی چون کرج و سفید و
دژ را افتتاح کرده است.
|
س – پیداست که شما از
جوانی گرایش ضد استبدادی داشته
اید، مانند برخورد با ولیعهد در آن
روز؛ این
احاس از چه زمانی شروع
شد؟
»
|
|
|
این نوشته از چندین جهت قابل نقد
است؛ نخست اینکه
ذکاوت رضا شاه را می رساند که در آن سال ها
یعنی 1315 از ولیعهد می خواهد که با سازمان ها
و بنیاد های مملکت آشنا
بشود؛ این مورد چه جای اشکال داشته !؟ خوب
بود که بازرگان به آن اشاره می کرد در حالی که این تصمیم فوق العاده ای
بود و اما واقعا قشر تحصیل کرده ایرانی باید بداند که
روانشاد علی اصغر حکمت
سهم بسزایی در علم و دانشگاه این
مملکت داشته است و
کسانی که از طریق اعزام دانشجو به خارج و یا در
دانشگاه های ایران بخصوص
دانشگاه تهران به کسب
علم مشغول شده اند حق است از این مرد بزرگ
به نیکی یاد کنند و مدیون او باشند.
جای تعجب دارد از اینکه مهندس مهدی
بازرگان با اینکه
از قبل می دانست که ولیعهد برای بازدید می آید و به همین خاطر هم آن روز
لباس رسمی به تن داشته چرا هنگام ورود
ولیعهد بنا به گفته خودش
« من عهده دار تدریس ماشین های حرارتی و ماشین های
هیدروالکتریک بودم؛ موضوع درس
«نمایشی» آن روز را مقایسه قیمت واحد کیلو
وات تولیدی برق بوسیله ماشین بخار؛ دیزل و
آب تعیین کرده بودم. » موضوع
درسی را یک موضوع نمایشی انتخاب کرده است کسی که او را مجبور به این کار
نکرده بود؛ او یقینا با این اقدام خود می خواسته با ولیعهد مقابله
کند و این کار
خودش را
«روش ضد استبدادی»
نام می
گذارد برای شصت سال خدمت و مقاومت !. آيا
اينکارها جز ایران بر باد دهی هنر
دیگری محسوب می شود؟ زیرا بلافاصله بعد از
افاضات ایشان پرسش
کننده می پرسد که پیداست که شما از
جوانی گرایش ضد استبدادی داشته اید؛ مانند
برخوردتان با ولیعهد در آن روز! آیا به نظر شما این خاطره را می شود
گرایش ضد استبدادی دانست یا اینکه فردی را
در نظر آورد که از صداقت کافی و
لازم برخوردار نبوده تا موضوع درس کلاسش
همانی باشد که می بایست باشد و استادی را که با آمدن ولیعهد موضوع نمایشی
تدریس می کند آیا میشود او را استاد نامید؟ شاید که ایراد ولیعهد به او
آنهم سر کلاس درسش و جلوی دانشجویان در این فردی که واقعا حیف است که او
را حتا " کودن " خطاب کرد آنچنان نفرتی ایجاد کرد که تا آخر عمرش هم
نفهمید آنچه را که میبایست بفهمد.
در ارتباط با موضوع و با در نظر گرفتن اینکه
در سال 1315 که بیش از هفتاد و پنج در صد از
مردم کشورمان روستایی بودند و به لحاظ کمبود آب حتی بدون
کسب نظر کارشناسی
از کسانی مثل مهدی
بازرگان که نه مردم و نه وضع موجود را تشخيص می دهند و نه سياست
روز را آشنا هستند نه ميزان جمعيت را مي دانند و نه نياز مبرمی که عیان
است را تشخيص می دهند نه نیاز به آب را که درآن
دوران بسيار هم حياتی بوده را درک می کنند
در مورد ساختن سد برای تولید برق اطاله کلام می
کند. تازه ساختن سد آنهم با وضعیت مالی کشور در آن
روزگار که اصلا عملی نبود با کدام پول این
آقا می خواست سد بسازد گیرم که به روستاییان کشور گرسنگی داده می
شد؛ وانگهی
کدام نفت را ذخیره می کردیم و
می فروختیم؛ مگر
با قرار داد دارسی نفتی هم در
کار بود که ما خودمان راسا بفروشیم؟ آنهم پس
از اینکه برای نخستین بار پس از سی و
یکی دو سال که هیچ
تنابنده ای در ایران حواسش به غارت نفت نبود
. هنوز هم بسياری ازاين مدعيان
روشنفکری نمي دانند که سرمایه ملی ما را
انگلیسی ها
غارت می کردند. آن زمان که رضا شاه قرار داد
دارسی را در بخاری انداخت که خود حدیث مفصلی
است که نياز به يک دوره دانشگاهی است تا
دليل موجه اينکار رضا شاه تفهيم شود، بايستی
از این شخص که مدعی استادی است پرسش گردد شما که سال
ها بعد بعنوان نخست وزیر دولت آقای خمینی جز
تعريف داستان ملانصرالدین و شرح
اینکه چاقویی است که دسته
اش را بعنوان نخست وزیر هم در اختیار
نداشتید؛ چرا اينکار
را عملی نکرديد؟ پس این همه « آزادی از
استبداد » را برای چه می خواستید؟ برای اینکه
ایران را بباد بدهید و از
پادشاهان پهلوی انتقام
بگیرید!؟ يا نفت را به راحتی در دسترس و تاراج اربابان جزيره نشين
قرار دهيد؟
از آنجائیکه دورغگو
کم حافظه می شود در جای ديگر اشاره دارد که
محمد رضا شاه در زمان پادشاهی
اش افتخار میکرده
که سد می ساخته، واقعا که . . . . ؛ اگر
منظور بازرگان به سال های 1340 به بعد است
اصلا وضعیت مملکت در سالهای 1340 الی 1357
با وضعیت ایران در سال 1315 قابل مقایسه نیست؛
اگر آن روز بعلت نبود بودجه کشور فقیری
داشتیم در سال های پس از 1340 و شاید هم پس از 1350 وضعیت مالی بهتری با
درایت محمد رضا شاه بوجود آمده بود و کشاورزان
آمادکی درک بيشتر پيدا
کرده بودند و کشور بسمت صنعتی شدن
پيش مي رفت، روش های هدايت آب و برنامه ريزی
های کشاورزی بصورت
مکانيزه و آبياری قطره ای رواج
پيدا کرده بود این خود نیاز به برق را می
طلبید و با احداث سد می شد که به هر دو مورد رسید؛ آقای بازرگان شاه که
دستور می داد تا سد ساخته شود باز به او ايراد داشتيد!
مگر
خود شما ايراد نمی گيريد که چرا سد ساخته نمی شد؟؟ این نفرت شما آقایان و
بعضی خانمها از پادشاه پهلوی ریشه در حقارت خودتان برای بی ربط گوی
هایتان دارد؛ اگر افرادی
همچون بازرگان
بعنوان استاد آن چیزی را به دانشجویان می
آموختند که لازم بود آموخته شود شاید امروزه نیروی انسانی موثرتری می
داشتیم که یقینا شرایط امروز ما وضعیت دیگری
بود.
بازهم
مطالب مهیج و جاودانی و بجا ماندنی از این خاطرات را نقد خواهم کرد تا
اگر افرادی هم اینک با عناوین
دکتر و مهندس در چهار
گوشه دنیا نشسته اند و حتی بعنوان روانشناس در
ینگه دنیا برای مهدی
بازرگان به سینه زنی مشغولند بدانند که ذهن های خردمند هنوز در
ایران هستند که این نوع عاشق و معشوقی را به نقد
بکشاند.
در ایران هنوز تهیمنه ای هست
پاینده
ایران
 |