نقدی بر خاطرات مهندس مهدی بازرگان

کاوه ایرانی

قسمت دوم

Wednesday, January 24, 2007

آنچه بنام خاطره نویسی مد شده یک طرفه گویی و تحسین از خود می باشد. تا بحال ديده نشده  کسی ضمن نوشتن خاطراتش انتقادی از خودش داشته باشد؛ بلکه به هر قیمتی شده بر اساس خود شیفتگی سعی در وارانه گویی تاریخ دارد.

به همین لحاظ است که باید این نوشته ها مورد نقد و تجزیه تحلیل قرار گيرند. در این روزهای بهمن ماه که مصادف است با رفراندم انقلاب سفید شاه و ملت که توسط محمد رضا شاه پهلوی در شش اصل بیان شده نظرات مهندس مهدی بازرگان را مورد بررسی قرار می دهم.

بازرگان در  کتاب خاطراتش تحت عنوان  «شصت سال خدمت و مقامت» در خصوص انقلاب شاه و ملت اشاره دارد. رفورمی که نیاز جامعه بود و اگر شش اصل نخست آن بدون نق زدن های افرادی نظیر بازرگان بطور کامل انجام می گرفت امروز کشوری می داشتیم که در رده کشورهای مترقی جهان متمدن بود  نه کشوری به انقلاب ننگین پنجاه و هفت و این همه مشکل آلوده.

در صفحه 387 می گوید:

« . ما، در برابر برنامه باصطلاح « انقلاب سفید» و شش اصلی که با شعار های رنگارنگ و فریبنده به همه پرسی گذاشته شده بود، قرار داشتیم * شعار اصلاحات ارضی و خلع ید از « مالکان ستمگر » و تقسیم اراضی بین کشاورزان بدون زمین با استقبال قشرهای مختلف جامعه و بخش قابل توجهی از روشنفکران قرار گرفته بود. واکنش ما و امکاناتمان در برابر برنامه همه پرسی، صدور اعلامیه هایی به منظور آگاه ساختن مردم، از محتوای « انقلاب سفید » شاه بود.  . . . »


 *. شش اصلی که روز 6 بهمن به همه پرسی گذاشته شد و بنا بر ادعای دولت 9/99 در صد به تصویب ملت ایران رسید به این شرح بود:

1) الغای رژیم ارباب و رعیتی، ........

2) تصویب قانون ملی کردن جنگل ها در سراسر کشور.

3) تصویب لایحه قانون فروش سهام کارخانجات دولتی به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضی.

4) تویب لایحه قانون سهیم کردن کارگران در منافع کارگاه های تولیدی و صنعتی.

5) لایحه اصلاحی قانون انتخابات.

6) لایحه ایجاد سپاه دانش به منظور اجرای تعلیمات عمومی و اجباری.

 همانطور که از نوشته بازرگان به درستی استنباط می شود آنها يعنی «اتحاد نا مقدس سرخ و سیاه » در برابر برنامه اصلاحی که از طرف پادشاه مطرح شده بود قرار گرفته بودند؛ و همانگونه که خود می گوید این برنامه اصلاحات مورد استقبال قشرهای  مختلف  جامعه  و  بخش  قابل  توجهی از  روشنفکران قرار می گیرد؛ حال اینکه چرا او و همپالگی هایش این اصلاحات را رنگارنگ و فریبنده می شمردند و سعی در خنثی کردن آن داشتند پرسشی است که از این رمال و منادی قصه های ملا نصرالدین باید پرسیده شود.

کسی نیست از این نقال ملانصرالدین بپرسد زمانی که مردم و حتی بخش قابل توجهی از روشنفکران از برنامه ارایه شده استقبال کرده بودند پس چه کسانی شما و همپالگی هایتان در اتحاد نا مقدس سرخ و سیاه  را بعنوان قیم مردم معرفی کرده بود که می بایستی با هر وضعیتی که شده مانع اجرای برنامه های اصلاحی در کشور شوید؟

با یک نگاه به اصول اعلام شده؛ به روشنی مشخص است این اصول برای پیشبرد جامعه و در جهت تحقق منافع ملی بوده است.

این سند در آرشیو های افراد مانده است تا در زمان خودش ارایه گردد و خائنین به وطن بهتر شناسایی گردد.

در صفحه  388 بیانیه شورای مرکزی نهضت به اصطلاح آزادی در 3 بهمن 1341 زیر عنوان « ایران در آستانه یک انقلاب بزرگ!» منتشر می کند اینگونه مطرح می شود؛

  اقدام شاه غیر مسوول در برگزاری همه پرسی؛ در محیط ارعاب و تهدید، بر خلاف قانون اساسی؛ فریب کارانه، به توصیه آمریکا و به عنوان پدیده نو ظهور توصیف شده و فضاحت « انقلاب شاه و مردم» از جنبه های گوناگون مورد بررسی و تفسیر قرار گرفته بود. »

 در نوشته مهندس بازرگان نکات جالبی است؛ نمی دانم چرا زمانی که کفگیر این آقایان به ته دیگ می خورد بلافاصله پای آمریکایی ها را وسط می کشند؛ چند سال پیش در برنامه تلویزیونی علیرضا میبدی که با حضور روانشاد دکتر پوران اسلامی و همسرشان دکتر خلیل انداچه برگزار شده بود؛ علیرضا میبدی هم به این نکته اشاره داشت که شاه با فشار کندی دست به اصلاحات ارضی زد! این غافلان روزگار، در دم اول از پنج اصل دیگر می گریزند و فقط هم خود و اتهام واهی خود را منوط به اصلاحات ارضی می کنند و آن را هم از فشارهای جان اف کندی قلمداد می نمایند.

 خوش بود گر محک تجربه آید به میان          که نگون سار شود هر که در او غش باشد

 اگر اين نکات سفارش پرزيدنت کندی بود پس چرا خود آمريکائيان دست به چنين اصلاحاتی نزده بود! (اين نکته را داشته باشيد!)  نهضت آزادی و توده ای ها چون خود فئودال و صاحب زمين بوده و کشاورز بيچاره را اسير و برده میخواستند تا گوشت و پوستش را بکنند و دسترنج حاصل از زحمت کشاورز را بدزدند و به گردن کلفتی بپردازند نگران وضع فئوداليسم خود بودند. نگرانی آنها از طرف اربابان جزيره نشينشان القا می شد و نگرانی اين را داشتند که کشاورز آگاه شود و نتوان بر او سوار شد.

مصدق السلطنه در صفحه  283 خاطرات و تالمات خود این چنین نوشته:

« . .نظر به اینکه اعلیحضرت همایونی شاهنشاه تصمیم فرموده بودند که املاک بزارعین انتقال داده شود تجقیقات شده که ظرف چه مدت ممکن است این پنجهزار و ششصد رقبه بتصرف زارعین در آید. گفتند با این رویه که اکنون انتقال میدهند پنجاه سال وقت لازم آست . . . . . » 

این قسمت از نوشته مصدق السلطنه که نوعی سفسطه بیش نیست یعنی اینکه برای تقسیم اراضی بین زارعین پنجاه سال طول خواهد کشید؛ تا کنون کسی این همه مغلطه گویی را به نقد نکشانده است؛ اما همانگونه که میگویند دروغگو کم حافظه می شود چند خط پایین تر مصدق السلطنه خودش را لو داده و نوشته است:

 « ( 1 ) از تقسیم املاک بین زارعین اگر مقصود تقلیل عده ی ناراضی است این کار سبب میشود که بر عده ناراضی افزوده شود، چونکه ریشه هر عدم رضایتی در جامعه تبعیض است.  . . »

مصدق السلطنه که خود و مادرش ملاک بزرگی بودند که معلوم نبود آن همه املاک را از کجا آورده بودند (در جائی سندی يا بنچاقی مبنی بر خريد اين املاک در دست نيست) دردش این بود که مبادا در اثر تقسیم املاک بین زارعین اول اینکه رعایا در جاهای دیگر سر به شورش بردارند و در نتیجه املاک آقا مصدق السلطنه به باد برود و دوم  اینکه با تقسیم املاک بین زارعین روستاییان آنها طرفدار پادشاه شوند و دیگر بساطی برای این وجیهه المله ها باقی نماند.

این همان موردی است که فرانسوی ها در ضرب المثل هایشان دارند و آن اینکه؛ دروغ را که سه بار بگویید راست میشود.

گویا  کسانی که طرفدار مصدق هستند زحمت نکشيده اند خاطرات او را بخوانند؛ از نوشته مصدق السلطنه  بخوبی روشن است که طرح اصلاحات ارضی ده سال پیش از روی کار آمدن جان اف  کندی در رديف برنامه های عمرانی پادشاه بوده و این پاسخی است روشن و بدون نياز به توضيح به علیرضا میبدی که می گفت با اینکه آمریکایی ها خود اصلاحات ارضی نکردند اما شاه را ناچار به چنین کاری نمودند؛ که وجيه الملهه آنان جناب مصدق السلطنه خلاف ادعای مهندس بازرگان و علیرضا میبدی و امثال آنها یعنی طیف در بر گیرنده اتحاد نا مقدس سرخ و سیاه را بخوبی اثبات می کند.

از این دست دروغ پردازی ها و خود بزرگ بینی ها و احساس قیمی کردن برای یک ملت در موارد دگر هم سابقه داشته. در مورد احداث راه آهن سرتاسری ایران که به همت و اراده رضا شاه بزرگ تحقق یافت و علیرغم خواست انگلیس صورت پذیرفت. حداقل در این مورد به اندازه کافی اسنادی مستدل وجود دارد و همه آنها انتشار یافته. باز منادی ملانصرالدین جناب مهدی بازرگان به مانند یکی از موارد چهارگانه ی برخورد با مسئله ساخت راه آهن  که اشاره دارد به اینکه رضا شاه به سفارش انگلیسی ها راه آهن شمال و جنوب را کشید تا انگلیسی ها بتوانند به روسها سلاح برسانند؛ اما وقتی به تاریخ احداث راه آهن توجه می کنیم در آن سال ها هیتلر در اطریشی نقاش ساختمان بوده و اصلا تصور اینکه روزی او پیشوای آلمان نازی بشود و اقدام به جنگ جهانی بکند و در ابتدای جنگ انگلیسی ها با روسها مخالف باشند و زمانی برسد که منافع این دو بر علیه آلمان نازی باشد و انگلیسی ها بخواهند به روسها اسلحه برساند و با اشغال ایران و در اختیار گرفتن مسیر راه آهن به روسها مهمات رسانند؛ نه مطرح بوده و نه قابل پيش بينی. براستی چرا مصدق السلطنه این دروغ کثیف را مطرح کرد!!!؟ براستی آیا هيچ روشنفکر؛ دگر اندیشی از خود سوال می کند که آیا رضا شاه بزرگ پیشگو بوده؟ و اگر رضا شاه بزرگ پیشگو بوده چرا همه کار ها را در برای بیگانگان داشته و برای خودش هیچ کاری انجام نداده است تا گرفتار اجنبی ها نگردد؟    

به ادامه نوشته بازرگان بر می گردیم:

« فرازهایی از اعلامیه مزبور؛ بدین شرح بود:

« . . .   عامل این انقلاب؛ نه دهاتی ها هستند، نه شهری ها، نه ملت، نه مجلس و نه دولت یک نفر است: شخص پادشاه مملکت!

این انقلاب یک پدیده نو ظهور تاریخ است! زیرا انقلاب دو طرف دارد و انقلاب کننده آن طرف تو سری خورده، زجر کشیده، محروم شده؛ خشمگین شده و مظلوم اجتماع است؛ انقلاب را در برابر طبقه قاهر غاصب حاکم ظالم انجام می دهند. اما . . . . . »

در جملات بالا جز سفسطه و مغلطه چیز دیگر وجود ندارد؛ یعنی اگر مردمی و یا مجلسی به فکر کشور نبودند و فقط یک نفر با ارایه طریق که آنهم بقول ایشان  که در صفحه پيش نوشته بود مورد استقبال همگان هم واقع شده است نباید چنین اصلاحاتی صورت پذیرد حتما باید دهاتی ها بریزند تو خیابانها و با کشت و کشتار به انقلاب برسند و سپس دست به اصلاحات بزنند!!! از آقاب بازرگان با آن درايتی که دارند می پرسيم؛ خوب امروز با گذشت اينهمه زمان و پياده شدن انقلاب به دست شما و ایادی استعمار همچون ابراهيم يزدی، سنجابی، سحابی و و پذیرفتن دستورات ولايت فقيهی همچون آيت الله خمينی و خامنه ای؛ چه حاصل این مردم شده است؟ آيا انقلاب چاقویی نبود که دسته اش در دست انقلابیونی نظیر مهدی بازرگان بود و حاصلش هم فروش دختران ایران در بازار برده فروشان عرب و پاکستان و برخی کشور های اروپائی است؟ آیا نمی شد بجای ششصت سال خدمت به استعمار سرخ و سیاه در خدمت میهن می بوديد تا امروز فقط عنوان شصت سال خدمت که روی کتاب خاطرات تان گذاشته ايد لا اقل معنی ميداد؟! واقعا شصت سال خدمت شما به چه کسانی بود از کدام خدمت و به کدام ملت صحبت می کنید؟ امروز خیانت های مهندس بارزگان و هم پالگی های ایشان بر کسی پوشیده نیست؛ کسانی که جز داستان ملانصرالدین هیچ چیزی برای ارائه به وطن نداشتند.

در ادامه همین صفحه پرسشی به اين صورت مطرح شده است:

س – واکنش رژیم کودتا . . . . . .

معلوم نيست  چرا  يکبار  برای  هميشه  اين بی خبران معنی کودتا را برای آگاهی خودشان هم شده از دائره المعارف ها و ديکشيونر ها و لغت نامه دهخدا فرا نمی گيرند تا بجای دست آویختن به دروغ کمی بخود بیایند. نکته  نادرست بالا " كودتای 28 امرداد " بود ، زيرا با مراجعه به فرهنگ لغات علامه دهخدا – كودتا -  جلد 11 صفحه 16480 اينگونه معني مي شود :

«   كودتا –   يك واژه فرانسوي است و برانداختن حكومت با استفاده از قوای نظامی كشور و تسلط بر اوضاع و روی كار آوردن حكومتی نو ، رجوع شود به لاروس »

و حكومت را هم در جلد 6 صفحه 8049 اينگونه معني كرده است :

«  "   حكومت -   قضا ، قضاوت كردن ، داوري كردن ، حكم راندن ، ديوان كردن ، فرمانروايی كردن –  سلطنت كردن – پادشاهي كردن ،  فرماندهي  ، حكمراني ، سلطنت ، سلطان ، »

" كجاي اين تعاريف با وقايع حقيقی 28 امرداد مطابقت دارد؟ اجازه بدهيد در کنار اين تعاريف  نظری هم به اصول قانون اساسی بياندازيم يعني :

« اصل چهل و ششم متمم قانون اساسی – عزل و نصب وزرا بموجب فرمان همايونی پادشاه است. »

جالب است آقایان مدعی قانون اساسی خود ناقضین همان قانون اساسی هستند؛ یعنی نیمی از اصل چهل و ششم متمم قانون اساسی را قبول دارند و اینکه پادشاه دو بار مصدق السلطنه را به نخست وزیری منصوب کرد را عین قانون اساسی می داند ولی طبق نص صریح قانون اساسی که در ابتدای اصل آمده یعنی عزل را مغایر قانون اساسی می دانند.

 به درستی کودتا به اعمال مصدق السلطنه در سالهای 1330 تا 1332 برازنده است؛ در حالی که تا پیش از آخرین کودتای مصدق السلطنه در 25 امرداد ماه 1332 رژیم ایران رژیم شاهنشاهی بوده که طبق قانون اساسی و حتی سوگند خود مصدق السلطنه پادشاه هم محمد رضا شاه پهلوی بوده چه تغییر با قیام مردم در 28 امرداد ماه صورت پذیرفته که نام آن را بشود کودتا گذاشت؟ کدام قانون عوض شده، کدام رژيم و حکومت جديد سر کار آمده!؟ در حالی که قیام 28 امرداد ماه 1332 ضد آخرین کودتای مصدق السلطنه برای بدست آوردن قدرت بوده است.

مصدق بر عکس آنکه مرتبا دم از قانون اساسی می زد خود بر خلاف قانون اساسی اقدام می نمود تا جایی که حائری زاده از بانیان نخستین جبهه ملی و از رفقای مصدق السلطنه در تلگرافی به سازمان ملل خواستار جلوی گیری از دیکتاتوری های مصدق السلطنه می شود. با اين استدلال ها جای تعجب نيست هر  کسی که متوجه خیانت وجیهه المله ها می شود و آنرا بيان می کند بلافاصله انگ می خورد که وابسته به رژيم يا منادی و عامل موساد يا آم آی شش است. بالاخره پس از پنجاه سال و اينهمه سند چه کسی باید جوابگوی خیانت های مصدق السلطنه باشد؟ آيا بهتر نیست که شیفتگان اين شازده قاجار پاسخگوی اعمال خیانت بارشان باشند و یا دیگر دست از یک مشت استخوان پوسيده بردارند؟

ایکاش آقای بازرگان به این سوال در خاطراتشان پاسخ می دادند که چرا مصدق بدون اطلاع مردم سهام 46 شرکت متعلق به شرکت نفت ایران و انگلیس را بی سر و صدا به انگلیسی ها بخشید؟ آیا مصدق خادم انگلیسی ها بود که از شرایط و جو ضد انگلیسی که در آن ایام بوجود آمده بود بنفع انگلیسی ها ولی با عوام فریبی به ظاهر به نفع ملت ایران انجام می داد؟

آیا این سوال را نباید پرسید و هر چه که آن خادم استعمار گر پیر زیر پتو بر علیه مردم ایران انجام می داد باید مسکوت گذاشت و با تمام قوا بر علیه پادشاهان پهلوی که تنها گناهشان این بود که به هر قیمتی که شده قصد داشتند مملکشان را بسازند اقدام نمود.

بازرگان در صفحات بعدی می نویسید؛  چرا رفراندم مصدق را پادشاه غیر قانونی اعلام نموده ولی خودشان بعدا همه پرسی برگزار ميکنند که پر از ابهام و گرفتاری است و خارج از قاعده و اصول هرنوع رای گيری و رفراندم. کسی نیست سوال کند رفراندمی که مصدق السلطنه در مورد انحلال مجلس برگزار بر چه اساسی بود؟ جدا از اینکه آزاد نبود یک امر کاملا خلاف قانون اساسی و حتی ضد مملکت بود؛ مجلسی که به مصدق السلطنه رای اعتبار نخست وزیری داده بود را که نمی شود از روی شکم سیر منحل نمود. قبل از انحلال مجلس نخست وزیری او زیر سوال می رفت؛ در ثانی طبق همان قانون اساسی پادشاه هم می توانست وزیران را عزل و نصب کند و هم مجلس یا مجلسین را منحل کند این که شاه باید سلطنت کند و نه حکومت طبق قانون اساسی خود جای بسیاری سخن دارد که لازم است در یک جو سالم و توسط نخبگان و قانون دانان مورد بررسی واقع گردد. درکدام شرايط شاه بايد سلطنت کند، وقتی شاه مسئول می بيند مملکت را تاراج می کنند و به دشمنان می دهند اگر ساکت بنشيند گناه است. رسوائی آل مصدق را نمی شود در يک نوشته بررسی کرد.

 از دیگر اصولی که بعنوان انقلاب شاه و مردم مطرح شده بود شاید سه اصل دیگر بسیار سازنده بود برای وطن ولی در میان همان هیاهویی که مغزضین بپا می کنند گم شده است؛ اصل دوم که سهیم شده کارگران در سود کارنجات بود که قدرت هر گونه مانور را از کمونیست بین المللی گرفت باید شاکر بود که نگفتند این مورد را هم روسها به گردن شاه انداختند؛ با این اصل بود که کمونیست بین المللی از طریق ایادی خود در ایران عمدتا خط چپ ناچار برای مقابله با ایران به اقدامات مسلحانه دست زند و چریک های فدایی خلق را بوجود آوردند.

اصل دیگری که ایران به آن نیاز مبرم داشت؛ اصلاح قانون انتخابات بود و ایران شانزده سال پس از سوییس به زنان خود حق رای داد؛ حق انتخاب کردن و انتخاب شدن و همین امر باعث شد که زن ایرانی به مقام قضاوت (شیرین عبادی یک نمونه آن است که در سن 24 سالگی بر سکوی قضاوت نشست)؛ وکالت و وزارت (روانشاد بانو فرخ رو پارسا) رسیدند؛ حال تا چه زمانی باید ایران منتظر می ماند تا بقول آقای بازرگان که دهقانان و کارگران و زنان انقلاب می کردند تا می توانستند به چنین حقوقی برسند؟ باید از بازرگان سوال نمود و اینکه آیا انقلابی که مانند انقلاب آقایان که در سال پنجاه و هفت صورت گرفت چه دسته گلی به سر ملت ایران زد؟

اینکه بازرگان و آیت الله طالقانی در شکست سخت خود برای فروپاشی کشور گروه تروریستی مجاهدین خلق را بپا کردند و با اعزام جوانان گمراه شده این مملکت به فلسطین و لیبی آنها را بر علیه کشور خود شورانند شاهکاری است که توسط این عده بوقوع پیوسته است.

یکی دیگر از اصول این رفرم ایجاد سپاه دانش بود که عوض فریب جوانان برای خدمت به بیگانگان آنها را با گسیل به روستاها؛ روستاییان را از نعمت سواد برخوردار می شدند؛ آیا منظور اين حضرات اين بود که باید پادشاه منتظر می ماند تا انقلابی در این خصوص انجام گیرد و برای باسواد کردن روستاییان اقدام می نمود. اگر شما مدعی روشنفکری داريد این حرف مزخرف جز سفسطه و مغلطه نیست که بازرگان به عنوان خاطرات شصت ساله منتشر می کند؟

در مورد اصل ملی شدن جنگلها و اصل فروش سهام کارخانجات دولتی برای پشتیبانی از اصلاحات ارضی هم جز خیر برای مردم ایران و آینده درخشان برای ایران هدف دیگر دنبال نمی شد.

بازهم مطالب مهیج و جاودانی و بجا ماندنی از این خاطرات را نقد خواهم کرد تا اگر افرادی هم اینک با عناوین دکتر و مهندس در چهار گوشه دنیا نشسته اند و حتی بعنوان روانشناس در ینگه دنیا برای مهدی بازرگان به سینه زنی مشغولند بدانند که ذهن های خردمند هنوز در ایران هستند که این نوع عاشق و معشوقی را به نقد بکشاند 

در ایران هنوز تهیمنه ای هست

پاینده ایران



 
Back to Home

 

Send mail to  admin@sarve-azade.com  with questions or comments about this web site.
Copyright © 2004  Sarve Azade