|
روزهای هفته: کيوان
شيد، مهرشيد،
مهشيد، بهرامشيد،
تيرشيد، اورمزد
شيد، ناهيد شيد
در شاهنامة فردوسی:
720 بار نام « ايران » و 350 بار نام « ايرانی » و «
ايرانيان » آمده است.
با درود،
آنچه
در اين نوشته به آن اشاره شده نکاتی است که
هز ايرانی بايستی از خود بپرسد...
بازنگری
به جزئيات آنچه در سال 1979 اتفاق افتاد فقط
بعد از از برکناری
ملايان و برکنار کردن
مذهب و دخالت مذهب از امور سياسی، قضائی، اجتماعی و
زندگی خصوصی مردم ميسر خواهد بود.
سال
ها است می نويسيم و
ميگوئيم... از ماست که بر ماست... هنوز درک اين
کوتاه بر کسانی
به آسانی میسر نشده است.
چند
روز است برنامه راديو تلويزيونی در مورد کار
ارتشيان و وظائفی
که در آن موقع به گردن داشتند مورد پرس و جو
و تجزيه تحليل است. در زمانی که ما به هر نفر ايرانی، در هر مقام و
مسلکی که هست و در هر انديشه ای که هست نياز
داريم، بدون داشتن سند و مدرک
محکوم کردن
ارتشيان و نظاميان کشور در هر لباسی که
بودند بجز آنانی که خيانتشان و همدستيشان با
رژيم جمهوری اسلامی مسجل و روشن است نه صلاح
است و نه به نفع ايران و ايرانی تمام می شود. هرنوع
گله و شکايت و انداختن
اشتباهکاری به گردن
ديگری در اين برهه از زمان که هر شخص ايرانی
وجودش لازم است بسيار اشتباه و نادرست است بخصوص افراد مسلح به لباس
نظامی که امروز هم بسياری از آنان بدون لباس در بيرون و درون کشور به
نگاهداری و پاسداری
از کشور مان ايران مشغولند.
بجای اينکار در ايجاد
همبستگی و همراهی باهم بکوشيم.
ح-ک
سقوط
ایران
روزي كه محمدرضا شاه پهلوي، ايران را با ديده گريان
و تن رنجور ترك كرد ، آشكار بود كه صفحه اي مهم از كتاب تاريخ ايران ورق
خورده است.
شورش هايي كه اندكي بيش از يك سال
پيش از آن، از قم و تبريز و تهران آغاز شده
بود، به سرعت كشور را فراگرفته و شيرازه يك
نظام مقتدر مدرن را به ابزار انقلابي واپس
گرا و ويرانگر گسيخته
بود از شكفتي هاي روزگار آنكه نظام مقتدر
شاهنشاهي در برابر شورشهاي انقلابي رفتاري آميخته به ضعف و اشتباه كاري
در پيش گرفت و بيش از آن كه در اثر نيروي
انقلاب برافتد، در اثر
فروگذاشتن اراده دفاع از خود و اشتباهات آشكار در مهار شورشها به
بن بست رسيد
تقارن برخاستن شورشها، با بيماري جانكاه شاه
و تغيير رئيس جمهوري و دولت آمريكا، مهمترين متحد ايران در اوج جنگ سرد،
نيز دست به دست هم دادند تا همه زمينه هاي مساعد را براي اين انقلاب شوم
فراهم آورند اينها همه در همان بعدازظهر سرد تهران، كه
هواپيماي شاه فرودگاه
مهرآباد را ترك كرد آشكار بود. اما بسياري
حقايق در آن لحظه پنهان بود و سير بسياري از رويدادها
پيش بيني شدني و حتي قابل تصور نمي نمود.
همچنين افسانه هايي
كه بعدها پيرامون انقلاب اسلامي بافته، و
محسوساتي كه انكار شد، در آن روز وجود نداشت درآن
روز ظاهرا يك نظام شاهنشاهي ريشه دار در تاريخ ايران
برافتاد و پادشاهي
كه پاره اي از عميق ترين اصلاحات اجتماعي و
فرهنگي و اقتصادي ايران را عملي ساخته بود
از اريكه سلطنت به زير كشيده شد.
اما چنان كه بعدها آشكار شد، آن روز، روز سقوط شاه نبود، روز سقوط ايران
بود اكنون، پس از گذشت بيش از دو دهه از
خروج شاه از ايران، به نظر ميرسد زمان آن رسيده كه با
نگاهي تازه و دليرانه تر از
نگاه اين سالهاي آلوده به ملاحظات، مصلحت
انديشي و خودسانسوري حاصل سلطه روشنفكرانه
انقلابيون، به رويدادهاي ايران درآن سال
اين، شايد ما را ياري كند تا تاريخ آسيب ديده و از ريخت افتاده معاصر خود
را تا حدودي صافكاري كنيم
از جمله سرفصلهاي رويدادهاي انقلابي منجر به خروج شاه از كشور، كه
نيازمند بازنگري است،
اينهاست.
-
چگونه
مي توان انقلاب اسلامي را در ايران، چنانكه
پاره اي از انقلابيون حاكم و يا معزول و تبعيدي مي
گويند، انقلاب شكوهمندخواند؟
-
شكوه اين انقلاب در كجايش بود. در رهبري اش؟
-
در هدف اصلي اعلام شده اش، يعني تاسيس يك
جمهوري اسلامي؟
-
در نيروهاي طلايه دار و دنباله رواش؟
- در خميني و عسگر
اولاي و رفسنجاني و چريك و مجاهد و
تروريست و فلسطيني و لومپن
هايش؟
- يا در نتايجش
جنگ - استبداد - فقر- ورشكستگي اقتصادي - حمايت از تروريسم - بي آبرويي و
آشوبگري و خشونت آفريني
اش؟
-
اگر فرض كنيم در اين انقلاب نيتي خير و
هدفي والا وجود داشت، از آنها چه مانده كه متوليان و عاملان انقلاب
بتوانند هنوز به آن ببالند و از نقش خويش در
پديداريش شرمگين نباشند؟
-
شاه
پيش از خروجش از ايران، از فرارسيدن "وحشت
بزرگ" سخن گفت
و از رهبران معنوي و مذهبي و جوانان كشورش خواست وطن خويش را ويران نكنند
و همه به ايران بيانديشند. انقلابيون، از هرطيف
وطايفه، نويد بهروزي و رفاه و نابودي فساد و
دموكراسي و اصلاح كاستي هاي رژيم پادشاهي را
دادند. امروز كدام بيشتر سزاوار ملامت هستند؟
-
رژيم شاه، همچون همه حكومتهاي
ديگر نقصها و
گرفتاريهاي خود را داشت. اما سازندگي،
تجدد، حسن نيت، نگاه آينده
نگر سرشار از اميد و نويد دهنده سربلندي و
آباداني و فراهم آوردن اسباب وصول به دموكراسي به معناي امروزي
آن ، كفه نكوئي هايش
را بسيار سنگين تر ميساخت
چنين رژيمي نه فراهم آورنده زمينه هاي
انقلاب بود و باعث وقوع آن. كبريت انقلاب را مخالفان رژيم زدند و آتش
درگير ايران شد
.
- آيا
در پرتو رويدادهاي دو دهه
پيش هنوز انقلابيون شاغل و بازنشسته مي
توانند با پاي چوبين اين استدلال كه انقلاب
ارتجاعي خميني و رژيم جهنمي برآمده از آن، زاده رژيم شاه است، به ميدان
خرد و انديشه آيند؟
-
اگر
شاه در ايران مانده بود و انقلاب را به طريقي و ترفندي
شه مات كرده بود، نه جنگ با عراق
پيش مي آمد، نه اتحاد جماهير شوروي متوفي به
افغانستان لشگر مي كشيد ( كه طالبان بوجود
آيد ) نه جنگ خليج فارس بر سر كويت پيش مي
آمد، نه گروگان گيري و تروريسم و
پايمال كردن حقوق بشر و آزاديهاي
اساسي چنين ابعادي مييافت، نه
حرب الله ها و
القاعده ها و
حماس ها و جهاد اسلامي
ها و آدمكشي هاي انتخاري و حملات
تروريستي به كاخ سفيد و پنتاگون و غيره جهان
را چنين ملعبه خويش مي كردند، نه خاورميانه
به صورت كنوني در خون و خشونت غرق ميشد و نه
جمهوريهاي پيشين شوروي و حوزه درياي
خزر در دام تهديدها و كشمكش ها و جنگهاي
داخلي گرفتار ميآمدند.
-
آيا آنان كه انقلاب كردند و هنوز در پي ادامه انقلاب هستند نبايد دست كم
بخشي از مسئوليت پيامدهاي انقلابي را كه
برايش جامه دريدند و جانفشاني كردند بپذيرند
و از افكار و رفتار دگرگون و متحول شوند؟
-
از عواقب انقلاب در ايران امروز نمي گوئيم
كه از روز روشنتر است.
-
شاه ايران، با دلي شكسته و جسمي بيمار و چشماني
اشگبار، وطنش را، كه به جانش بسته بود، ترك
گفت. به زودي خميني آمد كه نخستين
پيامش به ملت ايران اين بود كه
هيچ احساسي به آن آب و خاك ندارد كجايند
آنها كه مي گفتند: ديو چو بيرون رود فرشته
درآيد. و مي گفتند: تا شاه كفن نشود، اين
وطن ، وطن نشود ، شاه در كفن شد و ( به قول ژان
فرانسوا روول )
حال وطن نيز چندان خوب نيست.
-
كساني چون خود محمدرضا شاه، مرحوم دكتر
غلامحسين صديقي ( كه نخست وزيري را در صورت خروج شاه از كشور
نپذيرفت و جبهه ملي اخراجش كرد ) ، آن
هزاران سرباز و غيرنظامي كه جان در راه حفظ
وطن از اين بليه نثار كردند ، آن
هزاران ديگري
كه با قلم و قدم و درم ، آن ميليونها ايراني كه
هرگز به انقلاب نپيوستند و قدرشان در
اين سالهاي سياه همواره ناشناخته مانده است، آن افسر شريف و وطن پرستي كه
در لحظات آخر به پاي شاه افتاد و به التماس از او خواست نرود ، و آن
خبرنگار دليري كه در آخرين مصاحبه با شاه در
فرودگاه ابراز اميدواري كرد كه وي به وطن
بازگردد و بهاي گزافي
براي اين آرزوي خود پرداخت دوام اينها
همواره بر جريده عالم ثبت خواهد بود
آري، كل ماجراهاي اين انقلاب شوم بايد بار ديگر
و با رويكردي ديگر بازبيني شود
|