|
صفحه ي اول >
مقـاله هاي مهم > مذاکره با
ایران
·
Speeches
English -
Français -
فارسي
·
Messages to the Nation
English -
Français -
فارسي
·
Interviews
English -
Français -
فارسي
·
Press Releases
English -
Français -
فارسي
·
Articles of Interest
English -
Français -
فارسي
·
Contact Us
دبيرخانه رضا پهلوی
نوشته : رضا پهلوی
سه شنبه 14 آذر
1385
بازتاب نارضایتی عمومی از بن بستی که آمریکا در عراق با آن مواجه است،
در انتخابات میان دوره ای
۷
نوامبر موجب شد تا کنگره آمریکا تغییرچهره یابد و نوید دوران جدیدی که
در آن استراتژی کنونی دردست تجدید خواهد بود، ارائه گردد.
با توجه به این تحولات، دو شخصیت آمریکایی، «جیمزبیکر» و «لی هامیلتون»
ماموریت یافته اند که در راس گروهی «بی طرف» متشکل از نمایندگان هر دو
حزب سیاسی آمریکا بررسی اوضاع عراق را با دیدگاه های تازه ای آغاز
نمایند. بعنوان فردی ناظر، آرزو دارم که این تلاش ها سازنده و موثر
باشند. ولی بعنوان یک ایرانی، من نگران برخی از عواقب احتمالی نتایج
این بررسی می باشم.
درگذشته، من بارها مخالفت خود را با هرگونه اقدام نظامی برعلیه کشورم
بر اساس این باور که آنرا غیر منصفانه و با پیامدهائی که مغایر با هدف
اصلی خواهد بود، اعلام نموده ام. امروز، مایلم تا یکبار دیگر، نظریاتم
را با صراحت تمام در ارتباط با هر نقش احتمالی ایران - و همینطور سوریه
- بعنوان جزئی از راه حل نهائی برای پایان بخشیدن به معضل عراق، مطرح
نمایم.
مدتی است که متفکرین نخبه لیبرال آمریکائی، مشوق ایجاد ارتباط با ایران
می باشند. برقراری هر نوع گفتگو در قالب دیپلماسی، اساساً امری است
پذیرفتنی که باید همواره از آن بعنوان اولین گام در هرمجادله ای مورد
استفاده قرار گیرد. ولی اگر سیاستگزاران مایل هستند که از سرخوردگی به
دورمانند، ضرورتاٌ باید اهداف نهائی شان را از قبل مورد تجزیه و تحلیل
قرار دهند. در این چارچوب، چه هدفی اساساٌ مد نظر است؟ تا چه اندازه
روی این تصور که می توان با کمک ایران جو عراق را با توجه به تمایلات
آمریکا پاکسازی نمود، حساب کرد؟
اگر آمریکا در جستجوی همکاری با ایران، بخصوص دررابطه با کنترل هرج و
مرج در عراق و خلع سلاح عوامل شیعه ازقبیل جنگجویان (میلیشیا) تحت
رهبری آیت الله عبدالعزیزحکیم و مقتدا صدر و یا تشویق دولت نوری
المالکی به حرکت بسوی شرکت دادن بیشتر سنی ها در سیستم حکومتی عراق
باشد، مهمترین سئوال کلیدی این است که " بهای همکاری با حاکمان ایران
چه خواهد بود؟ "
چه بهایی را جمهوری اسلامی خواهد طلبید تا در، ازای اینکه از جای پای
رایگانی که در عراق بدست آورده چشم بپوشد، بخصوص در زمانیکه با خشم و
دشمنی نسبت به آمریکا و متحدینش در جهان می نگرد ؟ چنانچه این بها مجوز
غنی سازی غیرشفاف برای استفاده های دوگانه و پنهانی اورانیوم باشد، آیا
دولت بوش میتواند بطور جدی به چنین تقاضائی تن دهد و آنرا بپذیرد؟
درمقابل، اگرانگیزه تهران از هر رابطه ای، تلاش برای دستیابی به یک «
معامله بزرگ استراتژیک » که علاوه بر مساله اتمی شامل توافق پیرامون
مسائلی چون حزب الله، حماس، جهاد اسلامی، عدم تهاجم به اسرائیل، و صلح
در فلسطین باشد، آنزمان یک سری سئوالات کاملاٌ متفاوتی مطرح می گردد.
« در ماه مه
۲۰۰۳ »،
تهران علائمی از خود نشان داد که می تواند با واقعیات روبرو شود و آنها
را بپذیرد. این حرکت از سوی تهران، تقریباٌ یک ماه بعد از آن بود که «
نیروهای متحدین » بسرکردگی آمریکا برصدام حسین پیروز شدند. این پیروزی،
انگیزه اصلی تحرک حاکمان اسلامی در آنزمان می باشد. اکنون، اوضاع بنحو
تاسف باری تغییرکرده و هراسی که از پیروزی سریع آمریکا بوجود آمده بود
با تمرد و سرکشی جایگزین شده که رئیس جمهورایران، احمدی نژاد مروج
روزانه آن است.
احمدی نژاد، بر خلاف سلف خود محمد خاتمی، خواستار احیای
رزش های دوران اول انقلاب است lutionary
revivalist )).
گر چه قدرت واقعی او محدود است ولی شعارهای فریبنده او محافظه کاران
افراطی را جذب و گروه های میانه رو را از گردونه خارج کرده است. شعار
معروف « شیطان بزرگ »، نموداری بارز از طرز تفکر و ایدئولوژی پیروان
مکتب خمینی می باشد. برای این افراد، آمریکا بستر نفوذ و فسادی است که
از شکوفائی اسلام جلوگیری میکند.
همچنین، از دید این افراد، آمریکا بعنوان آفریننده و پشتیبان اصلی ملت
یهود و مسئول قتل مسلمانان فلسطینی محسوب می شود. امروز، ضدیت با
اسرائیل تا حد انکار « هولوکاست » پیشرفته و رژیم را در موضعی کاملاٌ
تهاجمی قرارداده است. تنها نگرانی از بقا نظام است که می تواند این
موضع را تغییر دهد. اگر جمهوری اسلامی در موقعیت کنونی بماند و بدون
پرداخت هیچگونه هزینه ای به خاطر سرپیچی هایش از اراده بین المللی در
امان بماند، بدیهی است که هر مذاکره ای از سوی آمریکا، با امید دریافت
همکاری های موثر از سوی ایران برای حل مشکلات در عراق، هرگز به هیچ
هدفی منتج نخواهد شد، جز آنکه به یک حکومت نامطلوب و شرور مشروعیت و
شناسائی بی مورد بدهد.
در این رابطه یک بُعد دیگر را نیز باید مد نظر داشت. اینک بیست و هفت
سال است که بنیادگرایان حاکم پرده ای از تاریکی بر ایران گسترانده اند.
به این لحاظ، جمعیت جوان کشور ازمواهب دورانی که در آن بدنیا آمده اند
محروم مانده اند. یک نسل کامل کماکان در شوک جنگی که هرگز نباید صورت
می گرفت باقی مانده اند. در زمانیکه متفکرین و مخالفین درمنازلشان کشته
و یا مجبور به مهاجرت و ترک میهن می شوند.
پرزیدنت بوش بکرات آمریکا را متعهد کرده است که از ایرانیان در تلاش
هایشان برای نیل به آزادی و دموکراسی پشتیبانی خواهد کرد. در این شرایط
با حکومت ایران وارد مذاکره شدن، بی شک چهرۀ معنوی آمریکا را تهی، بی
معنا و خدشه دار خواهد کرد. این مصیبت، تراژدی بیشتری خواهد بود،
درصورتیکه واشنگتن بعد از شکست در گسترش زورمندانه دموکراسی درعراق،
اکنون مُهر تایید استبداد در ایران را، از طریق دیپلماسی بزند.
برگردان فارسی: شهلا صدیقی
اين متن را با ايميل بفرستيد نسخه
قابل چاپ
پـيوندها:
·
English
version
·
Reza
Pahlavi: Neither Military Action nor Diplomacy Will Resolve Iran
Crisis
·
مذاکره
با ایران - نوشته رضا پهلوی
·
OpenDemocracy
- Talking to Iran |