چهره از نقاب روشنفكران بر مي داريم !!

 

·        كوشش روشنفكران چپ در قالب كنفدراسيون دانشجويي

·        جواناني كه قرباني توطئه هاي بيگانگان و جنگ قدرت با ايران شدند...

·        حسن ماسالي كه بود و چه كرد ..؟!

·        خانبابا تهراني همچنان در بازي آزادي اسير است !!!

 

در شماره گذشته پرده از اسرار" سازمان انقلابي " متشكل از گروههاي پراكنده كمونيست ايراني و دانشگاه ديده ها و روشنفكران ايراني برداشتيم و نحوه فعاليت آنها در اردوگاه هاي چين و كوبا به قصد آموزش عمليات تروريستي و كشتار جمعي و اقدامات ضد ايراني افشا كرديم. و نوشتيم كه چگونه بعضي از اعضاي كنفدراسيون تعليم ديده در كشورهاي بيگانه به ايران روانه مي شدند. يكي از آن روشنفكران ناجي ايران جواني بود به نام  كورش لاشايي.  كه طي ماموريت مخفيانه به ايران آمد ولي هشت ماه بود كه در برابر حقايق اوضاع ايران تاب مقاومت نياورد. و خود را به مقامات امنيتي كشور معرفي نمود. لاشايي در يك مصاحبه مطبوعاتي و تلويزيوني پرده از اسرار سازمان انقلابي و كنفدراسيون برداشت. و ماهيت ضد ايراني آنها را آشكار ساخت. كورش لاشايي كه عميقا تحت تاثير پيشرفت هاي ايران واقع شده بود داوطلب خدمت در لژيون خدمتگزاران بشر در ايران شد و از دام هولناك سياست هاي بيگانه در آمد.

یکی ديگر از كساني كه با ماموريت تخريب به ايران آمد پارسانژاد  جوان تحصيلكرده كنفدراسيوني بود. او نيز پس از مدتي تحقيق و مطالعه متوجه ياوه سرايي هاي سازمان انقلابي و ساير سازمانهاي وابسته به چپ و راست شد. و خويش را به ساواك معرفي كرد. پارسانژاد نيز در يك مصاحبه مطبوعاتي به خطاهاي خود و سازمانش اشاره كرد و از جوانا خواست تا گول دلال هاي فروپاشي ايران را نخورند.

افشاگری های لاشايي و پارسانژاد بازتاب گسترده يي در جوامع اپوزسيون ايران داشت و در نتيجه پرويز واعظ زاده كه از اعضاي كادر رهبري سازمان انقلابي به شمار مي رفت در صدد جبران اين شكست برآمد  و اقدام به تشكيل يك سازمان چريكي و انقلابي در تهران نمود و معصومه طوافچيان را براي همكاري از اروپا فراخواند. طولي نكشيد كه خسرو صفايي ، گرسيوز برومند به ياري پرويز واعظ زاده آمدند و به شبكه روشنفكران خاين به ايران رنگ و بويي دادند. اما غافل از اينكه فرزندان ايران بيدارند و از آرامش و امنيت و توسعه اقتصادي ايران در برابر هجوم و توطئه ي عوامل بيگانه  و سر سپردگان ره گم كرده كه آلت دست سياستهاي چپ و راست بودند پاسداري خواهند كرد و چنين نيز شد.

زیرا در سال 54 ساواك موفق گرديد گروه بيست نفري واعظ زاده را شناسايي كند ولي هنگام دستگيري 5 نفر از دوستان آنان اقدام به شليك گلوله نمودند كه با پاسخ ماموران امنيتي مواجه شدند. و در نتيجه واعظ زاده و 7 نفر از دوستان روشنفكر ش كشته و 11 نفر ديگر از جمله دكتر ملك زاده ميلاني دستگير گرديدند. در حقيقت مردان و زنان جواني كه مي بايست پس از كسب دانش مرهمي بر زخم هاي اجتماع گرند، خود زخم ديگري شدند بر پيكر وطن....!! و افسوس و درد بر ايران باقي ماند  كه چگونه سرمايه هاي انساني يك كشور با فريب و نيرنگ حذف مي شدند... .

اما بقيه اين قصه پر ملال اينكه در سالهاي دهه چهل روابط ديپلماسي ايران و چين برقرار گرديد و مائو از دولت ايران تجليل به عمل آورد و كمونيست هاي اردوگاه چين را دچار پريشاني احوالي و گيجي كرد و سبب جدايي هاي متعدد شد و نوزاداني  از شكم سازمان انقلابي بيرون آمد، كه توفان يكي از آنها بود. اين سازمان شيوه يي جدا از چين و شوروي برگزيد و با كوشش عده يي از ماركسيست هاي منفرد و برخي منشعبين حزب  توده ي  ايران  در اروپا و جمعي ديگر از ناراضيان به سال 1964 ميلادي تشكيل شد. و نشريه يي به نام توفان را به بازار آشفته ي اپوزيسيون عرضه كرد. سه سال بعد غلامحسين فروتن، احمد قاسمي و عباس سقايي كه از حزب توده خارج گرديده بودند و از سازمان انقلابي نيز اخراج گرديده بودند به جمع انتشار دهندگان توفان پيوستند. و بر رونق بازار مكاره روشنفكران چپ افزودند... . توفاني ها پس از مدتي عربده كشي و هتاكي در جرايد ،تصميم گرفتند پا را از حوزه نظر به ميدان عمل بگذارند و حتي در داخل كشور كوشا باشند. بدين منظور شخصي به نام  هادي جفرودي را روانه ايران كردند . او در سالهاي 1968 تا 1970 ميلادي يعني دهسال قبل از انقلاب توانست يك شبكه 60 نفري را در تهران و خراسان بوجود آورد .ولي اين شبكه روشنفكران ماركسيست ِ كنفدراسيوني شناسايي و همه آنان متلاشي شدند. ياران توفان در اروپا و آمريكا كه از حمايت سازمانهاي اطلاعاتي  غرب و شرق تغذيه مي شد به اشاره اربابان تبليغات گسترده يي بر عليه ساواك به راه انداختند.چون اين سازمان بر خلاف گذشته كه امنيت كشور در اختيار فرمانداري نظامي بود ، با روشهاي كاملا علمي و كلاسيك به جنگ توطئه هاي چپ و راست مي رفت و هزينه هاي شركتهاي نفتي و سازمانهاي اطلاعاتي بيگانه و دولت هاي مخالف ايران بي ثمر مي شد. به هرحال فروپاشي اين دكه هاي سياسي روشنفكران يكي پس از ديگري ، دامنه انشعابات را در سازمان انقلابي ماركسيست و ساير سازمانها وسعت بخشيده بود . هر از گاه شخص يا اشخاصي به تشكيل گره يا دسته ي جديد مي پرداختند و هزينه هاي آنرا صد البته كه دريافت مي كردند . . . . يكي از كساني كه در اين توفان اطلاعاتي اسير شده بود مهدي خانبابا تهراني كه با عده يي از جوانان از سازمان انقلابي جدا شدند و به اتفاق بهمن نيرومند و مجيد زربخش سازمان جديدي به نام " گروه كادرها " را سامان دادند. اين عده به جنگ نظريه ي مائو مبني بر محاصره شهرها از طريق دهات رفتند و نظريه تربيت كادر و   اعزام   آن  به جامعه  را  به عنوان سلولهاي  انقلابي  را  تبليغ  مي كردند.   بر  اساس  روايت كتاب "  كنفدراسيون دانشجويان ايراني " خانبابا تهراني ( كه هم اينك در اروپا داعيه هايي  دارد و با به ساختن سايت اينرنتي به كوشش هاي سياسي ادامه مي دهد ) با گروه تروريستي ي بادرماين هوف كه يك شبكه تروريستي آلماني بود تماس داشت و با سازمانهاي تروريستي و افراطي عرب و عوامل اطلاعاتي ليبي در ارتباط بوده است. ملاحظه مي فرماييد كه اين روشنفكر چپ از چند آخور تغذيه مي شده و چگونه به نام ايران و براي ايران  با بيگانگان خون آشام و سازمانهاي مخوف ضد ايراني پيوند زناشويي مي بست. !!  براي خانبابا تهراني قصه ايران هنوز ناتمام است و با آنكه به آرزوي ديرين خود يعني سقوط نظام شاهنشاهي رسيده فروپاشي براي خانبابا تهراني سودي نداشت، فقط اربابان او بودند كه سهم خود را از اين فروپاشي دريافت كردند نه او . . .!

. . . سازمان انقلابي   كه در اروپا امريكا سخت فعال بود ، رقيبي داشت بنام سازمان تروتسكيست هاي ايراني. افراد اين سازمان از كمونيست هاي انشعابي و برخي از اعضاي جبهه ملي تشكيل مي شد. و بنيانگذارآن بابك زهرايي بود . كه در امريكا زير چشم عنايت و محبت سازمان سيا ، به فعاليتهاي گسترده يي دست يازيدند. ولي به دليل مخالفت سازمانهاي كمونيستي بويژه نقش سيا در حمايت از آن  از كنفدراسيون رانده شد. اما پدر بزرگ يعني شخصيتهاي برجسته امريكايي اي رانده شدگان را در آغوش گرفته و رضا براهني را به جمع آنان روانه ساخت.

رضا براهني كه با استفاده از بورس دولت ايران به امريكا رفته بود تا در دنياي سرمايه داري از حيثيت كمونيسم  جهاني دفاع كند و آنرا براي  ايران  نسخه پيچي نمايد ، به جمع تروتسكيست ها پيوست  و دست در دست ديپلماتهاي مخالف ايران مانند: رمزي كلارك ، كلي فورد . جك اندسون ، از رهنودهاي آقاي دانيل آلزبرگ عضو سامان سيا ، براي فروپاشي نظام سياسي ايران وارد معركه شدند و هيچ خيانت و و جنايتي دريغ نورزيدند . و همچنان بر فرصت دموكرسي سوار شده از آبشخور سازمان سيا بهره جستند. و ايران را به طرف تباهي سوق دادند. رمزي كلارك دادستان اسبق امريكا براي مبارزان راه آزادي ايران نام آشنايي است. اين چهره هفت رنگ را ملت ايران براي اولين بار در كنار مرحوم بازرگان مشاهده كرد. رمزي كلارك كه براي بنيانگذاري سازمان نگهبان آزادي و حقوق بشر روانه ايران شده بود ، از عناصر موثر و فعال سيا است كه در جريان فروپاشي نظام شاهنشاهي از هيچگونه كوششي دريغ نكرد نورزيد. او نه تنها در كنار بازرگان و ياران ملي – مذهبي و جبهه ملي اش نرد عشق مي باخت بلكه در هنگامه انقلاب به پاريس رفت و در نوفل لوشاتو كارهايي كرد كارستان كه بعدا به تفضيل به آنها خواهيم پرداخت . از خبرهاي جديد پيرامون آقاي رمزي كلارك _ اين هر جايي سياسي_ احضور ايشان در دادگاه صدام حسين بود ،كه به شدت از صدام حمايت كرد و گفت : " پرزيدنت صدام حسين حق داشته است شيعيان را قلع و قمع كند زيرا عراق با دشمن بزرگي مانند ايران در حال جنگ بود و مي بايست صدام هرگونه شورش داخلي را به شدت سركوب كند . . .".

خواننده عزيز ملاحظه مي فرماييد كه آقاي رمزي كلارك  در همكاري با آقاي بازرگان درد دموكراسي نداشته است . بلكه مهره يي مامور و معذور از ديپلماسي امريكا عليه نظام شاهنشاهي بود. مرحوم بازرگان نيز مانند صدام حسين گول شيرين زباني ها و وعده و وعيدهاي آقاي رمزي كلارك را خورد . اما او براي نقطه پايان گذاشتن بر زندگي صدام حسين در بغداد حاضر شد . ...!

لازم ميدانم در بحث كنفدراسيون اشاره يي به جبهه ملي بكنم. و به اين فصل از خدمات روشنفكران ايراني به بيگانگان خاتمه بدهم . در سالهاي 1340 عده يي از همكاران و ياران مصدق و تني چند از فرزندان مالكين بزرگ ،جبهه ملي خارج از كشور را تشكيل دادند.

جبهه ملي در آغاز كوششهاي بسيار براي ورود به كنفدراسيون كرد و پايگاهي براي خود در آن دست و پا نمود. ولي چون قلب كنفدراسيون در راه ماركسيسم ميزد، عده يي از اعضاي جبهه ملي كه متعصب و مذهبي بودند به مخالفت برخاستند و همكاري با حزب توده و توده يي ها را مغاير راه مصدق ميدانستند . و در نتيجه ي اين اغتشاش فكري و رواني جبهه ملي به دو دسته تقسيم شد: جناح وابسته به چپ كه گرايشات كمونيستي داشت. و جناح راست كه مذهبي بود و ظاهرا به دور از عقايد الحادي ماركسيست ها . . .! جناح چپ به تربيت كادر آموزش ديده پرداخت و برآن شد كه عده يي را به داخل كشور اعزام كند . درپي اخذ اين تصميم بود كه دو تن از گردانندگان جبهه ملي در طيف چپ با نامهاي حسن ماسالي و خسرو كلانتري، به عراق اعزام شدند تا تدارك اين كار از طرق پايگاه عراق صورت بگيرد. اين دو تن پس از ورود به عراق مورد استقبال مقامات امنيتي و اطلاعاتي عراق واقع شدند و به دشمن قسم خورده ايران يعني تيمور بختيار* معرفي گرديدند.  تيمور بختيار كه از افسران عالي رتبه ايران بود در عراق تشكيلات سياسي و نظامي به راه انداخته بود تا با صداميان بساط شاه را برچيند و سفره جمهوري پهن نمايد. بختيار با آقايان حسن ماسالي و خسرو كلانتري دلدارها داد و سيبيل آنان را چرب كرد و اميدهاي بسياري به آنان داد و سهمشان را در نظام آينده مشخص كرد!!! .

گرچه تيمور بختيار به دست سه تن از نظاميان جانباز ايراني در عراق كشته شد ولي آقايان جبهه ملي  طيف چپ پس از بازگشت از عراق با دلگرمي تمام از سوي مقامات امنيتي عراق به علم كردن تشكيلاتي پرداختند به نام : جبهه ملي ايران در خاورميانه .!!!

این آقاي ماسالي يك پرونده هم نزد پان ايرانيست ها دارد. و آن حضور و رهبري ايشان در حمله  به نشست پان ايرانيست ها در شهر كارلسروهه آلمان مي باشد. كه منجر به كور شدن مهندس پرويز ظفري فرزند خلف ايران و سرياز جان بر كف حزب پان ايرانيست در اروپا شد. آقاي ماسالي هنوز در تب آزادي مي سوزد و گه گاه در صداي امريكا نظرهايي مي فرمايند كه بوي دلار از  پشت آنتن هاي تلويزيوني به مشام مي رسد. !!

و اما جناح دوم جبهه ملي كه تمايلات ضد ماركسيستي داشت، انجمنهاي اسلامي را در اروپا به راه انداخت . و با جذب در كنفدراسيون و با چراغ سبز مقامات امريكايي رهبري عليه رژيم شاهنشاهي را بر عهده گرفت. بايد اضافه كنم كه اين جناح مذهبي جبهه ملي بود كه به تغذيه ي مجاهدين خلق و نهضت آزادي پرداخت .

ما در شماره هاي آينده به نقش روشنفكران نهضت آزادي خواهيم پرداخت و چهره اين سازمان سياسي و ملي ، اسلامي و تروريستي را افشا خواهيم كرد ... .شايد لازم باشد كه جوانان اين سرزمين بدانند اين همه گروه و دسته و سازمان در خارج از كشور چرا بايد تشكيل مي شد ؟

و هزينه هاي آنها  و اردوگاهاي آموزشي شان را چه دستي پرداخت مي كرد و با چه هدفي؟

و بالاخره سرنوشت شوم اين روشنفكران خام انديش و مليجك هاي قدرت هاي استعماري و استثماري چه شد؟

بايد آنان را بشناسيم تا رمز عقب ماندگي ايران را از كاروان ترقي و تمدن بشريت دريابيم . . . !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*  ( مدیر وبلاگ)    سپهبد تيمور بختيار نخستين رئيس ساواك، در دوران نخست وزيري علي اميني از قدرت رانده شد . پس از اين اقدام خيال شاهي و رياست جمهوري به ذهن وي خطور كرد سپس به عراق پناهنده شد تا به كمك انيرانيان به ايران عظمت دهد . پس از چندي  برخي از افراد و گروههاي كوچك ناسيوناليست نيز باو پيوستند از جمله گنا ( گروه ناسيوناليست هاي انقلابي ) و افراد چون اميرشاپور زندنياء و چند تن از سومكايي هاي سابق. طرح اين افراد از اين قرار بود كه پس از رسيدن كمك ها و اسلحه هايي كه قرار بود از اروپا به عراق برسد عده يي چريك را وارد كشور بكنند و خانان و روساي ايلات را با خود متحد نمايند. و به همراهي سرهنگ محمد ملكي يك گره چريكي سيار براي عمليات تخريبي و تبليغي ترتيب دهند. همچنين قرار بود سرهنگ جهانگير مقدادي كه مورد توجه امريكاييان بود به فرماندهي تيپ زرهي دزفول منصوب شود.  وي مي بايست تيپ را به گروه بختيار و گنا ملحق مي كرد و با گرفتن پايگاه هوايي دزفول خوزستان را تسخير نموده و در آنجا  تشكيل دولت انقلاب ملي را اعلام مي كردند . . . . در اين دولت كه بصورت اتحاديه اقوام ايراني اداره مي شد رياست عاليه با  شوراي عالي شاهنشاهي مركب از دو نماينده برگزيده از هر يك از اقوام ايراني. در كنار اين شورا يك مجلس مهستان پيش بيني شده بود. . . . واحد پول ايران مي بايست "داريك " مي شد .

- امیر شاپور زندنيا كه اقتصاددان ارشد ايران در اوپك بود در ژنو و سپس وين هماهنگي امورات اين گروه را در خارج از كشور بر عهده داشت. اما از روابط و علايق اين گروه به اصطلاح ناسيوناليست را  بشنويد و خود قضاوت كنيد كه  ادعاي ملي گرايي آنان چقدر محل وثوق بوده است :

- ارتباط با يك افسر قديمي اس.اس كه در آن زمان نشريه يي در دفاع از حكومت افریقاي جنوبي  منتشر مي كرد.

- ارتباط با چند اتريشي و مجاري و انتشار يك بولتن بر عليه ساواك و رژيم شاه

- ارتباط و درخواست كمك از جمال عبدالناصر( دشمن قسم خورده ايران)

- ارتباط و همكاري با يك گروه ناسيوناليست عرب..!!!؟

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برای در میان گذاشتن نگرش ها و پرسشهای خود در همین رابطه می توانی با نویسنده  در ارتباط باشید:  

   

Akhgar@Hafez.net

لینک این پست: 

http://farmane-ariya.blogfa.com/post-72.aspx

 

بر گرفته از وبلاگ فرمان آریا

 

 

Back to Home

 

Send mail to  admin@sarve-azade.com  with questions or comments about this web site.
Copyright © 2004  Sarve Azade